طبیه بندی اقلیمی جهان به روش دانشمندان

آب و هوا(اقليم):

عبارت است از آب وهواي غالب يك مكان در طولاني مدت.

توده هوا:

حجم بزرگي از هوا كه بر اثر توقف روي منطقه معيني از سطح زمين از نظر دما و رطوبت، وزن يكنواختي داشته باشد.

يكي از اهداف اصلي جغرافيا ،تقسيم كره زمين به نواحي نسبتا متجانس و قابل استفاده براي اجراي سياستهاي برنامه ريزي و توسعه است.

هدف از طبقه بندي آب وهواي ،شناسايي هر چه سريعتر و آسانتر عناصر آب وهوايي است براي انجام يك طبقه بندي اقليمي كامل مي بايستي نحوه تاثير پديده ها و فرايند هاي جوي بر يكديگر مورد بررسي قرار گرفته و اطلاعات مربوط به وضعيت كمي عناصر اقليمي در ارتباط با زمان تهيه شود.در مجموع سيستمهاي طبقه بندي اقليمي بايد داراي اين قابليت باشد كه انسان را در استفاده از محيط طبيعي ،برنامه هاي توسعه ،افزايش منابع غذايي و ساير مسائل ياري دهند.

 

روشهاي طبقه بندي اقليمي:

در تمام روشهاي تقسيم بندي آب وهوايي دو مسئله را بايد مد نظر قرار داد:

اول - تعيين معيارهاي لازم جهت طبقه بندي

دوم – تعيين مرز بين دو گروه يا ناحيه آب وهوايي

روشهاي تقسيم بندي اقليمي بطور كلي در قالب دو گروه قرار مي گيرد كه عبارت است از: 1- روشهاي تجربي:

اين نوع طبقه بندي بر پايه مشاهدات واقعي تاثير اقليم بر تغييرات پديده هايي محيطي قرار دارد و بيشتر با علل بوجود آورنده اقليم سروكار دارد. طبقه بندهاي اقليم كليت را نشان مي دهد در حالي كه طبقه بندي تجربي به صورت جزئي و بر اساس وضعيت ظاهري بررسي مي گردد.واين طبقه بندي دچار محدوديتهايي مي باشد.

2- روشهاي ژنتيك:

  اين نوع طبقه بندي اقليمي با آمار و ارقام سروكار دارد كه اطلاعات مربوط به عناصر اقليمي را ثبت و با توجه به آنها اطلاعات را ارائه مي دهد.و اين طبقه بندي گستردگي بيشتري دارند كه در كارهاي تحقيقاتي بر اساس آمار و ارقام بيشتر جامعيت زيادي دارند.

انواع طبقه بندي اقليم جهان:

- طبقه بندي سوپان:

كه جهان را بر اساس درجه به سه منطقه تقسيم كرده است.1- گرم2- معتدل3- سرد

طبق اين طبقه بندي ما در منطقه سرد مي باشيم.

الف)كمربند گرم:منطقه اي كه در آن ميانگين درجه حرارت سالانه بيش از 20 درجه سانتي گراد مي باشد.

ب)كمر بندمعتدله:مناطق عرض هاي مياني كه در آنها ميانگين درجه حرارت گرمترين ماه سال بيش از 10 درجه سانتي گراد ولي ميانگين درجه حرارت سالانه كمتر از 20 درجه مي باشد.

ج)مناطق قطبي:كه در آنها ميانگين درجه حرارت گرمترين ماه سال كمتر از 10 درجه سانتي گراد مي باشد.

 

- طبقه بندي بلر:

در اين طبقه بندي ما در منطقه خشك قرار داريم،وبر اساس بارش جهان را طبقه بندي كرده است.در اين نظريه جهان به 5 قسمت تقسيم شده است.

1- مناطق خشك - ميزان بارندگي اندك و از صفر تا 250 ميليمتر است.

2- مناطق نيمه خشك – ميزان بارندگي از 250 تا 500 ميليمتر است.

3- مناطق نيمه مرطوب – ميزان بارندگي از 500 تا 1000 ميليمتر است.

4- مناطق مرطوب – ميزان بارندگي از 1000 تا 2000 ميليمتر است.

5- مناطق خيلي مرطوب – ميزان بارندگي از 2000 ميليمتر بيشتر است.

 

- طبقه بندي دمارتن:

دمارتن در اكثر كارهاي تحقيقاتي  خود از ( 10+درجه حرارت/بارش ) استفاده مي كند. به عقيده اين دانشمند در بين تمام عوامل و عناصر جهت طبقه بندي ،دما از اهميت ويژه اي برخوردار است.

 

- طبقه بندي استرالر:

استرالر برحسب نياز آب سالانه خاك و نوع توده هاي هوا، روي زمين را به سه ناحيه و هر ناحيه هم به چند ناحيه كوچكتر تقسيم كرده است كه عبارت است از:

1- آب و هوايي كه نيازآب سالانه خاك بيشتر از 130 سانتي متر است.

2- آب و هوايي كه در آنها نيازآب سالانه خاك كمتراز 130 سانتيمتر و بيشتر از 5/52 سانتي متر است.

3- آب و هوايي كه در آنها نياز آب سالانه خاك كمتراز5/52 سانتي متر است.

 

- طبقه بندي تورنت ويت:

تورنت ويت با استفاده از تبخير و تعرق بالقوه واقعي،نياز آب هر منطقه را معين و بر اساس ،نوع آب وهوا را مشخص كرد. تورنت ويت چهار معيار را براي تقسيم بندي آب و هوا تعيين كرده است كه عبارت است از:

الف)كفايت رطوبت:اين كفايت با ضريب رطوبت تعيين مي شود و بر اين اساس نُه تيپ آب و هوايي مشخص مي شود.

ب)كارآيي حرارتي:اين معيار كارآيي ،تبخير وتعرق منطقه نشان مي دهد و در اصل همان تبخير و تعرق بالقوه است .و بر اساس كارآيي حرارتي نيز نُه تيپ آب و هوايي مشخص مي شود.

ج)پراكندگي فصلي كفايت رطوبت:رطوبت براي رشد گياه لازم است و در فصل رشد بايد به اندازه كافي در اختيار گياه قرار گيرد.بنابراين كفايت رطوبت در فصل رشد براي گياه خيلي مهم است.

د)تراكم تابستاني كارآيي حرارتي (تبخير و تعرق بالقوه):اين عامل ميزان گرمي تابستان را نشان مي دهد.

همچنين روش طبقه بندي تورنت ويت، علي رغم پيچيدگي آن ،هنوز بهترين وسيله براي تعيين آب مورد نياز گياهان و ميزان دبي رودخانه هاست.

 

- طبقه بندي كوپن:

كوپن اولين طبقه بندي آب وهوايي(1900 )خود را چندين بار با تغييرات تازه تري چاپ نمود كه بعضي از انها بسيار پيچيده بود .علي رغم پيچيده بودن و استفاده از فرمولها، طبقه بندي آب و هوايي او در سطح گسترده اي ،اما ساده تر مورد استفاده جغرافيدانان قرار مي گيرد. عناصر عمده طرح طبقه بندي او در زير امده است. طبقه بندي آب و هوايي كوپن بعلت سهولت كاربرد و سادگي آن هنوز بهترين سيستم از نظر ارائه تصوير جامع و ساده از اقليمهاي جهان است و در اكثر مراكز آموزشي تدريس مي شود.

كوپن پنج نوع آب و هوايي عمده مشخص نمود كه در مقياس وسيع با پنج منطقه پوشش گياهي مطابقت دارند.اين مناطق عمده در اصل بر اساس درجه حرارت تعيين شده اند.

 

گروه A

منطقه آب و هوايي: آب و هواهاي باراني منطقه حاره كه فصل سرد ندارد.

ويژگي حرارتي:دماي ميانگين همه ماهها بيشتر از 18 درجه سلسيوس است و بارش سالانه آن بيش از تبخير سالانه در ان است.

پوشش گياهي:عمدا گياهاني با نياز حرارتي بسيار بالا كه دماهاي بالا و ثابت و بارندگي فراوان لازم دارند.

Af:اقليم مرطوب حاره اي

حداقل بارندگي خشكترين ماه 60 ميليمتر است .اين اقليم بطور عمده بر دو طرف خط استوا ،در قلمرو نفوذي كمربند همگرايي بين حاره اي از 10 درجه شمالي تا 10 درجه جنوبي حاكم است.حداكثر دماها در قبل از ظهرها اتفاق مي افتد به خاطر رطوبت موجود در جو پرباران ترين مناطق كره زمين در سيستم Af اتفاق مي افتد.ميكانيسم عمده صعود هوا در طول سال مكانيسم همرفت است.

بادهاي بسامان در دو نيمكره،در تمام طول سال توده هاي هواي اقيانوسي استوايي يا اقيانوسي حاره اي را به اين منطقه مي آورند و زاويه تابش خورشيد در آن هميشه بالاست.زندگي در اين نواحي را براي افراد غير بومي بسيار دشوار مي كند ،بطور كلي اين منطقه به جهنم سفيد پوستان معروف است.

Aw :آب هواي خشك و مرطوب حاره اي

بارندگي خشكترين ماه كمتر از 60 ميليمتر است.اين آب و هوا با تغييرات فصلي منظم بارندگي مشخص مي شود مشخصه رژيم Aw طولاني تر و شديدتر بودن دوره خشكي است رژيم دما تقريبا مشابه با اقليم Af است ولي ماه هاي خشك از چهار تا شش ماه سال را شامل مي شود.وبا بيشتر شدن عرض جغرافيايي،نوسان دما نيز بيشتر مي شود.

Am : آب و هواي موسمي حاره اي

  بارندگي خشكترين ماه كمتر از 60 ميليمتر است.اقليم موسمي اقليم فصلي است كه در بعضي از بخشهاي منطقه حاره مشاهده مي شود .مانند هندوستان ،آسياي شرقي ،آفريقا است. فرق عمده آب و هواي Am با آب و هوا Af پراندگي يكنواخت بارش سالانه است منطقه موسمي هر نيمكره ،زير نفوذ بادهاي گرم و مرطوب بسامان نيمكره ديگر قرار دارد و بارانهاي همرفتي شديدي در آن مي بارد.

مرز بين آب و هواهاي Aw وAm  از تساوي زير مشخص مي شود.                      

                                                      A=100-r                                                  كه در آن r ،بارندگي سالانه به ميليمتر و a بارندگي خشكترين ماه سال است.

 

گروه B

منطقه آب و هوايي: آب و هواهاي خشك

ويژگيهاي حرارتي :تبخير بيشتر از بارش است.مرزهاي حرارتي به وسيله فرمول تعيين مي شوند.

پوشش گياهي:گياهان به خشكساليهاي طولاني و ميزان تعرق بالقوه بالا سازگارشده اند.

مرزبين آب وهواهاي گروهB را نمي توان تنها بر اساس مقادير معين بارش تعيين كرد.مقدار تعرق را هم بايد در نظر گرفت و نيز بايد ديد كه آيا بارش در گرمترين فصل سال اتفاق مي افتد .اين مؤثر بودن بارندگي نتيجه رابطه متغيير بين بارندگي و دماست.

Bw :آب و هواي خشك يا بيابان

ويژگي اصلي منطقه خشك بارش كم است.

براي شناسايي آب و هواي خشك در طبقه بندي كوپن بارش سالانه با دماي سالانه مقايسه مي شود. بارش سالانه براي رشد درخت و علوفه كافي نيست و خشكي در فصل گرم بسيار است.

Bs : آب و هواي نيمه خشك يا استپ

بديهي است كه شرايط خشكي درآب و هواي نيمه خشك ملايمتر از آب و هواي خشك است در حقيقت آب و هواي نيمه خشك در مناطق بينابين آب و هواي خشك و مرطوب مشاهده مي شود.حروف ديگر كوچكي كه ممكن است در اين گروه بكار برده شوند عبارتند از:

h :دماي ميانگين سالانه بيشتر از 18 درجه سلسيوس است.

K : دماي ميانگين سالانه كمتراز 18 درجه سلسيوس است.

S :خشكي تابستان؛بارندگي مرطوبترين ماه زمستان،دست كم سه برابر بارندگي خشكترين ماه تابستان است.

W :خشكي زمستان؛بارندگي مرطوبترين ماه تابستان حداقل 10 برابر بارندگي خشكترين ماه زمستان است.

گروه C

منطقه آب وهوايي: آب وهواهاي گرم و مرطوب منطقه معتدل

ويژگي هاي حرارتي:در اين اقليمها، دماي سردترين ماه سال بين 3 تا 18، درجه سلسيوس و تغييرات فصلي مشهود است. ميانگين گرمترين ماه سال بيشتر از 10 درجه سلسيوس است.

Cfa :آب و هواي مرطوب جنب حاره اي ؛بارش در تمام سال پراكنده است و تابستانهاي گرم و زمستانهاي ملايم دارد.هيچ فصلي از سال خشك نيست. بارندگي خشكترين ماه سال بيشتر از 3 سانتي متر است. 

Cw :آب و هواي خشك ومرطوب معتدل (زمستان خشك ).داراي دو فصل است بارش در فصل گرم انجام مي گيرد و مجموع بارش سالانه كمتر از آب و هواي موسمي يا گرم و مرطوب حاره است.

Cs :آب و هواي مديترانه اي (تابستان خشك). از خصوصيات بسيار بارز آنها تمركز بارندگي در دوره سرد سال و تابستانهاي كاملا خشك در بعضي نواحي آن است.

 

گروه D

منطقه آب و هوايي: آب و هواهاي مناطق جنگلي سرد و برفي

ويژگيهاي حرارتي: ميانگين دماي سردترين ماه سال زير صفر درجه سلسيوس (در طبقه بندي گوپن كمتر از 3-درجه سلسيوس)است.ميانگين دماي گرمترين ماه سال بيشتر از 10 درجه سلسيوس است.

پوشش گياهي:خط همدماي 10 درجه سلسيوس گرمترين ماه سال مرز بالقوه رشد جنگل را معلوم مي كند. پوشش گياهي بايستي زمستانهاي طولاني سرد وبرفي را تحمل كند.

Df : آب و هواي سرد با زمستانهاي مرطوب

Dw : آب و هواي سرد با زمستانهاي خشك

گروهE

منطقه آب و هوايي : آب و هواهاي قطبي

ويژگيهاي حرارتي: ميانگين دماي گرمترين ماه سال زير 10 درجه سلسيوس است.

پوشش گياهي : عمدتا گياهان توندرا قادرند در مقابل سرماي طولاني ويخبندان دائمي مقاومت كنند.

ET : آب و هواي توندرا؛ ميانگين گرمترين ماه سال بين صفر تا 10 درجه سلسيوس است.توندرا اصولا اصطلاحي مربوط به گياهشناسي است كه به سرزمينهاي مسطح عاري از درخت در منطقه قطبي اطلاق مي شود. آب و هواي توندرا محل تشكيل توده هواي قاره اي شمالگان است .در اين آب و هوا عناصر آب و هوايي مانند بارش،تبخير و دما بسيار اندكند.

EF : آب و هواي يخبندان؛ميانگين دماي همه ماهها زير صفر درجه سلسيوس است.

اين آب و هوا گستره هاي يخي گريلند و نيز جنوبگان ديده مي شود.بارش بسيار كم و حتي نزديك به صفر است كه به صورت برف نازل مي شود، اما برفي كه مي بارد بعلت نبود تبخير ،روي هم انباشته مي شود و باقي مي ماند.

 

گروهH

اقليم ارتفاعات :اين گروه آب و هواهاي پيچيده نواحي كوهستاني داخل مناطق آب و هوايي گروههاي D،C، B ،A را در بر مي گيرد.هيچ فرمول دقيقي بري تعيين مرز آب و هواي H وجود ندارد.
 

 

 

 

 

 

 

بررسی روند تغییرات بارش و دما در منطقه ی مغان ( پارس آباد)

بررسی روند تغییرات بارش و دما در منطقه ی مغان ( پارس آباد)

چكيده:

دشت مغان يكي از مناطق كشاورزي است كه در گوشه شمال غرب كشور قرار گرفته است تغييرات اقليم بخصوص توزيع بارش و دماي هوا مي تواند بر اراضي ديم كه در سطح گسترده اي از اين دشت وجود دارد تاثير گذار باشد .بنابراين پژوهش حاضر با هدف بررسي تغييرات احتمالي اقليم در دشت مغان به منظور شناخت بهتر و تحليل جهت تغييرات ياد شده صورت گرفته است. در اين پژوهش داده هاي بارندگي و دماي هوا ايستگاه هوا شناسي مغان (پارس آباد) در طول دوره آماري 1984-2000 با دوره اقليم 17 ساله ايا بين دما و بارش منطقه رابطه اي وجود دارد يا نه؟ در اين پژوهش از روش همبستگي استفاده شده است و داده ها با نرم افزار ايكسل مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.نتايج نشان داد در طول دوره 1984-2000 تغييرات دماهاي حداقل ،ميانگين و حداكثر و همچنين تغييرات تعدادروزهاي با دماي بيش از 35 درجه سانتيگراداز سالي به سال ديگر از نظر آماري معني دار نبود . روند تغييرات مقدار كل بارش سالانه ، تعداد روزهاي با بارش بيشتر از يك ، پنج و ده ميليمتر از سالي به سال ديگر نا چيز بوده است. در دوره اقليم ياد شده حداقل ،ميانگين و حداكثر دماهاي سالانه به ترتيب برابر با 37/3 ،95/14 و52/27 درجه سانتيگراد بود . مقادير حداقل وحداكثر آن مربوط به ماه هاي ژانويه ،ژوئيه (جولاي) بود.

مجموع بارش سالانه در دوره اقليم يادشده برابر با 9/258 ميلي متر بود و ما ههاي اكتبر و ژوئيه به ترتيب داراي بيشترين و كمترين مقدار بارش با اندازه هاي 259/36 ،264/7 ميليمتر بودند. بيشترين و كمترين بارش منطقه به ترتيب در فصل پائيز و تابستان و به اندازه هاي 835/81 و594/40 ميليمتر اتفاق افتاده است. با توجه به روند افزايشي مقدار بارش در طول فصل رشد زراعت ديم به نظر مي رسد افزايش نزولات جوي در نهايت موجب افزايش عملكرد محصولات ديم نيز گردد. بنابر اين پيشنهاد مي شود تاريخ كاشت محصولات ديم در منطقه مغان متناسب با روند افزايشي بارش تنظيم يا تعيين گردد.درماه ژوئيه كه بيشترين دما را(52/27درجه سانتيگراد)داريم در مقابل كمترين بارش اين ماه به مقدار (264/7ميلي متر) مي باشد.ولي كمترين دماي ژانويه به اندازه 37/3درجه سانتي گراد در مقابل با بيشترين بارش كه ماه اكتبر است با 629/36ميليمتر است . نتيجه مي گيريم كه در طول دوره آماري با دماي سالانه 95/14 درجه سانتي گراد و بارش سالانه 9/258 ميليمتر مي باشدكه نشان دهنده اين است كه همبستگي بين دما و بارش در منطقه مغان (پارس آباد) از نوع همبستگي منفي مي باشد.

يافته من از تحقيق اين است كه منطقه مغان (پارس آباد) كه تحت تاثير جريانات خزري و اطلس شمالي و گاها از توده هاي غربي بارش در يافت مي كند اين منطقه به علت توپوگرافي پست و هموار و نم نسبي، گرماي محل بيشتربوده و به پايين بودن بارش كمك مي كند .

كلمات كليدي: تغيير اقليم ، بارندگي ، دماي هوا ، اقليم مغان(پارس آباد)

مقدمه:

آب و هوا يكي از عوامل مهم در زندگي انسان است و دانشمندان همواره آن را به عنوان يكي از اجزا اصلي چشم انداز جغرافيايي قلمداد مي كنند و مطالعه ويژگي هاي اقليمي را به صورت يك علم دقيق قرار داده اند .امروزه اين علم بصورت يك رشته كاملا مجزا علمي درآمده است از طرفي بررسي تفاوت هاي مكاني سيستمهاي آب وهوايي ماهيت جغرافيايي به اقليم شناسي بخشيده است نگاهي اجمالي به شواهد و مدارك موجود و تحقيقات به عمل آمده در كشور به خصوص استان تغييرات شديد آب و هوايي در دهه هايي اخير را نشان مي دهد . لذا با توجه به موقعيت خاص جغرافيايي و طبيعي منطقه و اثرات عوامل سينوپتيكي بيرون از منطقه موجب پيدا شدن شرايط متفاوت اقليمي كه ضرورت مطالعات علمي و كاربردي از آن را مي طلبد.           

به نظر مي رسد تحقيقات انجام شده در منطقه ربسيار كم و گاهي ناقص مي باشد وجود پتانسيل هاي بالقوه ،توانهاي طبيعي و انساني و گردشگري منطقه طلب مي كند كه مطالعات گسترده اي صورت پذيرد.به همين دليل شناسايي دقيق و كاربردي آب وهواي منطقه گامي اساسي در روند توسعه پايدار كه امروزبه عنوان اصلي ترين شعار مجامع علمي مطرح است به منظور رشد وشكوفايي آن قلمداد مي شود.از آن جايي كه دانش جغرافيا به دليل سيستمي تغييرات محيطي را به صورت همه جانبه مورد مطالعه قرار مي دهد اين پژوهش مي تواند به عنوان بخشي از اين مهم به حساب آيد.                

بيان مسئله اهميت وضرورت:

بارندگي يكي از عناصر اقليمي اصلي و تعيين كننده هر منطقه جغرافيايي محسوب مي گردد توجه به نقش اين پديده حياتي در متاثر ساختن ساير قلمروهاي كشاورزي ،هيدرولوژيكي،زيست محيطي ،برنامه ريزيهاي عمراني انساني اهميت خاص اين پديده را در بين عناصر اقليمي متمايز ساخته و در بررسي هاي آب وهواشناسي هر منطقه نيز توجهي خاص به اين اصلي ترين مكانيسم آتمسفري مي شود . بررسي هاي شدت و مدت فراواني بارندگي هاي روزانه و ماهانه كه در قالب تحقيقات مدون صورت گرفته نشانگر اين واقعيت است كه در دهه هاي اخير تغييراتي در شدت و الگوي مكاني ،نوسانات زماني در بعضي از ايستگاههاي سينوپتيك به ثبت رسيده و تغييرات زماني و مكاني بارش بسيار ملموس است .

نگاهي اجمالي بع شواهد و مدارك موجود در منطقه حاكي از تغييرات و نوسانات اين پديده در دراز مدت مي باشد . از اين رو ضروري است كه اين امكان بر اساس ويژگي هايي از قبيل زمان بارش ،شدت بارش و ويژگي هاي جغرافيايي خاص هر منطقه مورد تحليل قرار گرفته و در امر برنامه ريزي هاي مختلف توسعه عمراني براي منطقهمورد نظر قرار بگيرد . به خصوص اگر توجه كنيم كه بارش هاي منطقه مورد نظر در مواردي حادثه ساز بوده و با طغيان روان آب ها وسيلاب همراه بوده و خسارت هاي عديده اي را در اين منطقه موجب گشته است . منطقه مورد نظر كه داراي تغييرات مكاني و نوسانات زماني قابل توجهي در مقدار بارش هاي روزانه و ماهانه از خود نشان مي دهد و نمودارهاي آمار آن نشان ميدهند تا در عرصه فعاليت هاي عمراني منطقه مورد استفاده برنامه ريزان قرار بگيرد.

تعاريف،مفاهيم- ديدگاه:

تغيير اقليم:

تغيير اقليم به ويژه گرم شدن هواي كره زمين يكي از چالشهاي اساسي تحقيقات هواشناسي كشاورزي است. با اين كه تغييرات رونددار يا احتمالاتي اقليم در طول تاريخ همواره وجود داشته است، ولي با آغاز انقلاب صنعتي و افزايش استفاده از سوخت هاي فسيلي و در نهايت با افزايش دي اكسيد كربن در جو زمين ،تغييرات اقليم در نقاط مختلف دنيا محسوس شده است. دليل اصلي بالا رفتن دماي هواي كره زمين متراكم تر شدن گازهاي گلخانه اي است.

دما:

به عنوان نمايه اي از شدت گرما يكي از عناصر اساسي شناخت هواست با توجه به دريافت نامنظم انرژي خورشيدي توسط زمين دماي هوا در سطح زمين داراي تغييرات زيادي است كه به نوبه خود سبب تغييرات ديگري در ساير عناصر هواشناسي مي شود.(عليزاده_1381).

دما از جمله عناصر مهم اقليم كه در ايجاد آن ،علاوه بر انرژي خورشيد ،عوامل متعددي از قبيل ماهيت فيزيكي ، هدايت گرمايي ، ناهمواري و ارتفاع سطح زمين و همچنين وزش باد و شرايط ابر ناكي دخالت دارند(كاوياني و عليجاني _1382)

بارش:

بارش آب جامد يا مايعي است كه به زمين مي رسد. نحوه ي پراكندگي بارش بر روي زمين را عوامل بوجود آورنده آن يعني عامل صعود و منبع رطوبت تعيين مي كنند. در جايي كه تاثير اين دو عامل ، مطلوب باشد حداكثر بارش رخ مي دهدو در جايي كه هيچ كدام از اين عوامل موثر نباشد ، ميزان بارش به حداقل خود مي رسد(عليجاني _1379).

مطالعات انجام گرفته بيانگر اين است كه حداكثر بارش منطقه با حداكثر رطوبت ارتباط مستقيم نداشته و در مجموع ، ميزان بارندگي به عوامل مختلفي چون عامل صعود ، كاهش دما ، وجود هسته هاي متراكم به مقدار لازم در هوا وضع رطوبتي بستگي دارد(مجيدپور).

اقليم مغان:

رژيم بارندگي مغان مانند حداكثر نقاط ايران مديترانه اي است اين منطقه از اقليم با روش دومارتن جز مناطق نيمه خشك و با روش كوپن جز مناطق استپي مي باشد.  

اهداف تحقيق:

اين پژوهش مي تواند وضعيت اقليمي منطقه را از نظر تغييرات و نوسانات اصلي ترين عناصر آب و هوا (دما وبارش)روشن ساخته و ضمن تشريح علت و مقدار نوسانات ،روند افزايش يا كاهش كلي آن ها را نيز به دست آورد.

نتايجي كه از اين پژوهش به دست مي آيد مي تواند مديران و برنامه ريزان رااز نظر آمادگي براي مقابله با خشكسالي هاي احتمالي در آينده آگاه ساخته و كشاورزان منطقه را در انتخاب نوع كشت محصولات زراعي ياري رساند.

1- روند تغييرات دما و بارش ماهانه و فصلي و سالانه منطقه در طي دوره اماري مشخص مي شود.

2- ويژگي هاو نوسانات زماني و مكاني دما وبارش منطقه در دوره آماري را آشكار سازد.

3- عوامل عمده موثر مربوط به بارش و دما را شناسايي و راهكارهاي مناسب براي آن ارائه مي شود.

   سوالات وفرضيه تحقيق:

سوالات:

1- آيابا بررسي تغييرات دما و بارش در شهرستان پارس آباد مي توان تاثير آن را در اقليم منطقه بيان كرد؟

2- آيا مقايسه دما و بارش در منطقه مورد مطالعه به همبستگي قابل قبول دسترسي پيدا كرد؟

فرضيه:

1- روند تغييرات دما و بارش در منطقه پارس آباد در تغيير اقليم آن تاثير دارد.

2- با مقايسه بارش و دما در دوره آماري مورد مطالعه شهرستان پارس آباد مي توان در همبستگي بودن آن نتيجه گرفت.

پيشينه تحقيق(پژوهش):

بررسي و تحليل زماني و مكاني بارش و دما در منطقه مورد مطالعه سابقه طولاني ندارد زيرا بدليل تنوع توپوگرافي و عدم وجود ايستگاههاي مورد نياز و بهره مندي از عناصر متعددهواشناسي تنها در سالهاي اخير بدليل آشنايي با كامپيوتر و نگرش سيستمي و سينوپتيكي است. كه تحقيقات اندكدر خصوص تحليل زماني و بارش دما در استان و در منطقه مورد نظر صورت گرفته و تحقيق حاضر اولين موردي است كه به اين منطقه اختصاص دارد اما بررسي تحليل زمانيث و مكاني بارش ودماي روزانه و ماهانه و سالانه در جهان سابقه طولاني دارد و بشر هميشه به دنبال شناخت و درك تغييرات و پيش بيني هوا واقليم بوده است. بخصوص از زماني كه تاثير فعاليتهاي انساني و پيامدهاي گازهاي گلخانه اي بر اتمسفر زميننمايان گرديده واين پرسش براي او مطرح شد كه آيا اين نوسانات حاصل اعمال انسان است يا روند طبيعي آب و هوا مي باشد. تحقيقات زيادي پيرامون الگوي مكاني و زماني بارش و دما صورت گرفته است كه ازاين ميان موارد زير را مي توان نام برد:

بررسي هاي سيواكما در سال 1992 در نيجريه نشان مي دهد از سال 1960 به بعد ميانگين بارندگي تغييرات قابل توجهي داشته و در بيشتر دوره هاي مورد مطالعه مقدار ان كمتر از نرمال بوده است . بررسي هاي كاتفورت و همكاران در سال 1993 گزارش كرانه حداقل و حداكثر در منطقه پارايريه كانادا از سال 1950 به بعد در اواخر زمستان و اوايل بهار افزايش داشته است . (مجله علوم كشاورزي و منابع طبيعي – 1381).

فتيادي و همكارانش به مطالعه آماري ريزش در شمال غرب يونان پرداخته و جهت تهيه اين الگوها و روش هاي آماري متداول را بكار گرفته اند كه الگوهاي تهيه شده نشان دهنده اين است كه توزيع مكاني ريزش ها وابسته به شكل كلي جريانات اتمسفري ،توپوگرافي پيچيده كوهها و اثر درياي مديترانه مي باشد(مجله مدرس -1381).

قرباني و سلطاني در سال 1381 با بررسي تغييرات اقليم گرگان در دوره چهل ساله گزارش داده اند ميانگين دماهاي حداقل و حداكثربدون افزايش بوده ولي بارندگي سالانه به ميزان 3/4 ميلي متر در سال كاهش يافته است (قربان و سلطاني _1381).

بابايي و فرج زاده در سال 1381 با مطالعه مجموع بارش ساليانه آماري (1966_1998)به اين نتيجه رسيدند كه روند عمومي كاهش ميزان باران از غرب به شرق و شمال و جنوب و تراكم خطوط همباران به موازات ارتفاعات در غرب و بويژه در بخش وسيعي از شمال كشور مي باشد                ( www.sid.ir).

مجيد پور با بررسي آماري شاخص هاي گرايش مركزي وشاخص هاي پراكنده براي داده هاي بارش ماهانه  15 ايستگاه سينوپتيك وكليماتولوژي و باران سنجي استان اردبيل به مدت 30 سال در فاصله سالهاي 1968تا 1998 نتيجه مي گيرد كه بارش ماهانه فصلي و سالانه اين ايستگاهها داراي نوسانات زمان قابل توجهي بوده و اين نوسانات از مكاني به مكاني ديگر تغيير مي كند. بطوريكه بررسي اين شاخص هال نشان ميدهد فصل غالب بارش تقريبا در تمامي ايستگاهها فصل بهار مي باشد(مجيدپور_1381).

با توجه به موارد بالا من هم مي خواهم منطقه مورد نظر يعني منطقه مغان (پارس آباد) را از لحاظ بارش و دما در طول دوره آماري مورد مطالعه شناسايي كنم و روند تغييرات دما و بارش منطقه مغان را مورد تجزيه و تحليل قرار دهم.  

روش تحقيق:

اين روش براساس تحليل داده هاي بارندگي دماي مغان (پارس آباد) در طول دوره آماري 1984_2000 با دوره اقليمي 17 ساله با موقعيت جغرافيايي 47 درجه و 55دقيقه طول شرقي و39 درجه 39 دقيقه عرض شمالي و با ارتفاع از سطح دريا برابر با 9/31 متر بوده است.

من داده هاي 17 ساله آماري را كه دما وبارش متغييرهاي آن هستند. ابتدا با استفاده از نرم افزارهاي آماري ميانگين ماهانه و سالانه دما و بارش را محاسبه كردم و آنها را بر اساس ماههاي ميلادي در جدول 1_ميانگين  دماي ماهانه و در جدول 3_ميانگين  بارش ماهانه را نوشتم و با استفاده از نرم افزار ايكسل نمودار دما و بارش را رسم كردم. ودر بحث و تحليل داده ها و مقايسه دما و بارش از آنها استفاده كرده ام.

در اين پژوهش كه دما و بارش متغييرهاي منطقه مورد مطالعه در طول دوره آماري مي باشد كه آيا بين دما و بارش در منطقه مغان (پارس آباد)رابطه اي وجود دارد يا نه از روش همبستگي استفاده كرده ام.

متغييرهاي هواشناسي در تحقيق عبارت است از:

1- ميانگين دماي هوا(سانتي گراد). 2- ميانگين حداكثر دماي روزانه(سانتي گراد). 3- ميانگين حداقل دماي روزانه(سانتي گراد). 4-تعداد روزهاي با دماي بيش از 30درجه (سانتي گراد).   5- كل بارش سالانه (ميلي متر). 6- تعداد روزهايي با بارندگي بيش از 1 ميلي متر. 7- تعداد روزهايي با بارندگي بيش از 5 ميلي متر. 8- تعداد روزهايي با بارندگي بيش از 10 ميلي متر.  

اطلاعات مبنايي:

سازمان هوا شناسي استان اردبيل آمار ايستگاه سينوپتيكي(منطقه مغان)  پارس آباد (1984_2000).

معرفي منطقه(قلمرو تحقيق):

منطقه مغان بوسيله آبرفتهاي رود ارس و شعبه هاي آن بوجود آمده و در شمال استان اردبيل و در مجاورت مرز جمهوري آذربايجان و رود ارس قرار گرفته است و با شيب ملايمي به كنا درياي خزر ،در خاك جمهوري آذربايجان مي پيوندد.رود ارس اين جلگه را به دو قسمت شمالي و جنوبي تقسيم مي كند. قسمت عمده اين جلگه –يعني حدود دو سوم ان- در خاك جمهوري آذربايجان و حدود يك سوم آن در خاك ايران قراردارد.جلگه مغان با ارتفاع متوسط حدود 100 متر ازمهم ترين نواحي كشاورزي و دامپروري كشور محسوب مي شود و محل قشلاق ايلات و عشاير آذربايجان نيز هست. (جغرافياي استان اردبيل-1385 )

 موقعيت منطقه مغان(پارس آباد) در استان اردبيل.

مساحت جلگه مغان 100 هزار هكتار و از ديدگاه مورفولوژي در آن سه تراس قابل تشخيص است . اولين تراس حدود 8 الي 10 متر از اراضي مسطح كنار رود ارس ارتفاع دارد. در جنوب تراس دومي 45 متر ارتفاع از تراس اولي و نهايتا تراس سومي كه به رشته كوه خروسلو متصل است. .(اسماعيلي- 1383)

مغان به علت توپوگرافي خاص اصولا آب و هوايي متفاوت با سايرمناطق آذربايجان دارئ. به طور كلي در منطقه مغان برف بندرت مي بارد و در صورتيكه چنين اتفاقي رخ دهد مدت آن بسيار كوتاه است. در عوض مه غليظ و شبنم از پديدهاي فصل زمستان مي باشد . بارش تابستاني در نتيجه رطوبت درياي خزر است و بوسيله بادهاي محلي ايجاد مي شود. بادهاي غربي را كه رطوبت درياي مديترانه اي را همراه دارد باعث بارندگي زمستاني مي شوند . در اين منطقه در تمام سال بارندگي وجود دارد و بيشترين ميزان بارندگي در فصل بهار است (سايت مغان-1387)

اين منطقه از نظراقليمي با روش دماي دومارتن وآمبرژه جزو مناطق نيمه خشك و با روش كوپن مناطق استپي است. رژيم مغان ماننداكثر نقاط ايران مديترانه اي است به اين مفهوم كه فصل خشك در مجموع منطبق بر تابستان و نيمه ي گرم سال و فصل بارش متمركز بر نيمه ي سرد سال است.  

# اين نفشه از سايت هواشناسيwww.ardebilmet.ir  مي باشد.

بحث،نتايج،يافته تحقيق:

جدول 1-  ميانگين دماي ماهانه (درجه سانتي گراد)

ماه ها

ميانگين دما

(درجه سانتي گراد)

ژانويه

37/3

فوريه

09/4

مارس

57/7

آوريل

30/14

مي

38/19

ژوئن

81/24

ژوئيه

52/27

آگوست

88/26

سپتامبر

09/22

اكتبر

45/15

نوامبر

19/9

دسامبر

76/4

سالانه

95/14

ميانگين دماي سالانه ايستگاه پارس آباد مغان در دوره آماري اقليم يادشده برابر با 95/14 درجه سانتيگراد بوده است. مقادير حداقل و حداكثر آن مربوط به ماههاي ژانويه و ژوئيه با مقادير 37/3 و 52/27 و بيشترين تغييرات دماي هوا براي ماه فوريه با 09/4 درجه بوده است . (جدول _1)

_نتايج نشان مي دهد در طول سالهاي مورد مطالعه تغيير ميانگين دماي از سالي به سال ديگر ناچيز بوده است .همچنين روند افزايش و كاهش معني داري در تغيير ميانگين دماي هوا به جز در ماههاي دسامبر و سپتامبر ديده نمي شود.

_در طول سالهاي مورد مطالعه افزايش حداقل دماي هوا نيز از سالي به سال ديگر بسيار ناچيز بوده است. به عبارت ديگر تغييري در حداقل دما در طول اين سالها مشاهده نشده است . براي ماههاي ژانويه و فوريه و نوامبر كاهش ناچيزي در طول سالهاي يادشده ديده شد .

_نتايج نشان داد در طول سالهاي مورد مطالعه افزايش دماي حداكثرازسالي به سال ديگر ناچيز بوده و به همين اندازه كاهش در دماي حداكثر ماه سپتامبر ديده مي شود.

 

_درطول سالهاي مورد مطالعه تعداد روز هايي با دماي بيش از 30 درجه سانتيگراد در ماههاي ژوئبه و آگوست با 28 روز22/26روز و كمترين يا نبود روزهايي بابيش از 30 درجه ماههاي ژانويه و فوريه و مارس و نوامبر بوده است .(جدول_ 2 )

 

جدول 2-  ميانگين تعداد روزهاي با دماي

ماه ها

30درجه  و بيشتر

صفر درجه و پايين تر

21 درجه و بالاتر

4- درجه وپايين تر

ژانويه

0/0

37/0

0/0

7/4

فوريه

0/0

7/0

0/0

62/4

مارس

0/0

12/0

0/0

12/1

آوريل

58/0

0/0

0/0

0/0

مي

17/5

0/0

0/0

0/0

ژوئن

47/21

0/0

52/2

0/0

ژوئيه

28

0/0

3/14

0/0

آگوست

22/26

0/0

76/14

0/0

سپتامبر

11/10

0/0

41/1

0/0

اكتبر

3/0

0/0

0/0

0/0

نوامبر

0/0

0/0

0/0

0/0

دسامبر

0/0

23/0

0/0

17/2

سالانه

65/7

11/0

74/2

04/1

 

 

از جدول 1 و 2 نتيجه ميگيريم كه دماي هوا در طول دوره سالهاي مورد مطالعه خيلي ناچيز بوده و از نظر آماري معني دار نبوده است .

 

ماه ها

ميانگين بارش (ميلي متر)

درصد بارش ماه نسبت به سال

ژانويه

912/15

15/6

فوريه

344/19

47/7

مارس

700/28

08/11

آوريل

562/24

48/9

مي

576/34

35/13

ژوئن

582/18

18/7

ژوئيه

264/7

80/2

آگوست

541/8

30/3

سپتامبر

788/24

57/9

اكتبر

259/36

00/14

نوامبر

629/25

89/9

دسامبر

947/19

7/7

سالانه

9/258

00/1

_مجموع بارش سالانه ايستگاه پارس اباد مغان در طول دوره اقليم يادشده برابر با 9/258 ميلي متر بوده است .(جدول _3 )

 

جدول 3- ميانگين بارش ماهانه (ميلي متر)

مقادير حداقل وحداكثر بارش مربوط به سالهاي 1996و1991 با مقادير برابر با 153و9/258 ميلي متر بوده است. بيشترين و كمترين بارش منطقه به ترتيب در فصل پائيز و تابستان به اندازه 835/81 و 514/40 ميلي متر در فصل بوده است.(جدول_4)   

از بين ماه هاي مختلف سال ماه هاي اكتبر و ژوئيه داراي بيشترين و كمترين مقدار بارش با اندازه هاي 259/36 و 264/7 ميلي متر بوده كه نشانگر تغييرات گسترده بارش در ماه هاي ياد شده در سالهاي مورد مطالعه است.بارش ماه هاي اكتبر و ژوئيه به ترتيب00/14 و 80/2 از كل بارش سالانه را شامل ميشود.

در طول سالهاي مورد مطالعه روند تغيير

مقدار كل بارش از سالي به سال ديگر ناچيز             جدول 4- توزيع فصلي بارندگي منطقه

فصل

بارش(ميلي متر)

درصد بارش

زمستان

956/63

2/24

بهار

72/77

4/29

تابستان

593/40

3/15

پاييز

835/81

1/31

بوده است.بطور كلي بيشترين تغييرات افزايشي براي ماه اكتبر بوده و در اين ماه به ازاي هر سال تقريبا 3 ميلي متر به مقدار بارش افزوده شده است. پس از آن ماه هاي مارس ،مي ،نوامبر ،با افزايش سالانه بارش به اندازه ترتيبي 749/2 و 417/2 و 003/2 ميلي متر قرار دارند.و كمترين تغييرات افزايشي بارش مربوط به ماه ژوئيه بوده ودر ماه هر سال به اندازه 55/0ميلي متر به مقدار بارش افزوده شده است.

با توجه به روند افزايشي مقدار بارش در فصل رشد زراعتهاي ديم، به نظرمي رسد افزايش نزولات جوي در نهايت موجب افزابش عملكرد محصولات ديم نيز گردد. بنابراين توصيه مي شود در اين منطقه (پارس آباد) متناسب با روند افزايشي بارش تنظيم يا تعيين گردد. 

 

نتايج نشان مي دهد روند تغيير تعداد روزهاي با بارش بيشتر از يك ميلي متر از ساله به سال ديگر ناچيز و غير معني دار بوده است.(جدول _5 )

 

جدول 5- ميانگين تعداد روزهايي با بارش 1.5.10 ميلي متر

ماه ها

10ميلي متر

5 ميلي متر

1 ميلي متر

ژانويه

2/0

1/1

6/3

فوريه

4/0

1/1

4/4

مارس

6/0

9/1

6/4

آوريل

7/0

5/1

6/3

مي

8/0

2/2

3/5

ژوئن

4/0

4/1

9/2

ژوئيه

3/0

4/0

9/0

آگوست

2/0

4/0

4/1

سپتامبر

7/0

1/1

5/2

اكتبر

9/0

5/2

1/5

نوامبر

6/0

8/1

6/4

دسامبر

4/0

4/1

1/4

سالانه

5/0

4/1

6/3

 

 بيشترين تغيير افزايشي براي ماه هاي مي ،با ميانگين تعداد روزهاي با بارش 1 ميلي متر برابر با 3/5 ميلي متر بوده است.در اين ماه به ازاي هر دو سال تقريبا يك روز به تعداد روزهاي با بارش بيشتر از يك ميلي متر افزوده شده است.

_نتايج نشان مي دهد روند تغيير تعداد روزهاي با بارش بيشتر از 5 ميلي متر از سالي به سال ديگر ناچيز و غير معني دار بوده است.

بيشترين تغيير افزايشي براي ماه اكتبر با ميانگين تعداد روزهاي با بارش 5 ميلي متر برابر 5/2 ميلي متر بوده است. در اين ماه به ازاي هر پنج سال يك روز به تعداد روزهاي با بارش بيشتر از 5 ميلي متر افزوده شده است.پس از ماه اكتبر ماه مي ،با ميانگين تعداد روزهاي با بارش 5 مياي متر برابر 2/2 ميلي متر بوده است. و براي بقيه ماه ها تغييرات تعداد روزهاي با بارش بيش از 5 ميلي متر ناچيز و غير معني دار بوده است .

_ نتايج نشان مي دهد در طول سالهاي مورد مطالعه روند تغيير روزهاي با بارش بيشتر از 10 ميلي متر بطور ميانگين از سالي به سال ديگر و نيز در ماههاي مختلف سال ناچيز بوده است. 

جمع آوري:

اين تحقيق نشان دهنده اين است كه بيشترين و كمترين دما در طول دوره آماري مورد مطالعه طبق

(جدول _1) ماههاي ژوئيه و ژانويه به مقدار 52/27 و 37/3 درجه سانتي گراد بوده است .

 بيشترين و كمترين بارش در طول دوره آماري مورد مطالعه طبق (جدول _3 ) ماههاي اكتبر و ژوئيه به ترتيب 259/36 و 264/7 ميلي متر بوده است و اين نشان دهنده اين است كه طبق جدول    ( 1 و 3) و نمودار( 1و2 )در ماه ژوئيه كه بيشترين دما (52/27 ) درجه سانتيگراد را داريم درمقابل كمترين بارش اين ماه به مقدار 264/7 ميلي متر مي باشد و كمترين دماي ژانويه به اندازه 37/3 درجه سانتي گراد با بيشترين بارش كه ماه اكتبر است با 259/36ميلي متر مي باشد.

 نتيجه گيري:

نتيجه مي گيريم كه در طول دوره آماري با دماي سالانه 95/14 درجه سانتي گراد و بارش سالانه 9/258 ميليمتر مي باشدكه نشان دهنده اين است كه همبستگي بين دما و بارش در منطقه مغان (پارس آباد) از نوع همبستگي منفي مي باشد.

 يافته:

يافته من از تحقيق اين است كه منطقه مغان (پارس آباد) كه تحت تاثير جريانات خزري و اطلس شمالي و گاها از توده هاي غربي بارش در يافت مي كند اين منطقه به علت توپوگرافي پست و هموار و نم نسبي، گرماي محل بيشتربوده و به پايين بودن بارش كمك مي كند .

پيشنهاد:

1-پيشنهاد مي شود تاريخ كاشت محصولات ديم در منطقه مغان متناسب با روند افزايش بارش تنظيم يا تعيين گردد.

2- انتظار مي رود بطور متوسط در طول سالهاي دوره آماري بعدي بارش بيشتري اتفاق بيفتد. 

 

منابع:

1- اسماعيلي ،ي، پاييز 1383 ،ژئومورفولوژي فلات آذربايجا ن و اردبيل فصلنامه پژواك ساوالان ،نشريه انجمن علمي ، آموزشي معلمان جغرافياي استان.

2-آمار هواشناسي ، مي 2006 تهران سازمان هوا شناسي استان اردبيل (منطقه مغان) آمار ايستگاه سينوپتيكي پارس آباد (1984_2000).

3- بابايي ، فرج زاده_مطالعه مجموع بارشهاي سالانه اماري (1966-1998)شمال ايران – 1381. 

4- عليمحمدي ، ع ، ا.و همكاران _ چاپ 1385_جغرافياي استان اردبيل سال دوم متوسطه ، انتشارات وزارت آموزش و پرورش .

5-عليزاده ،ا .، اصول هيدرولوژي كاربردي ، چاپ پانزدهم 1381، انتشارات آستان قدس رضوي .

6_ عليجاني ، ب . چاپ چهارم 1379 ، آب و هواي ايران (رشته جغرافيا ) انتشارات پيام نور.

7- كاوياني ، م . عليجاني ،ب . چاپ نهم 1382 ، مباني اب و هوا شناسي ، انتشارات سمت .

8- رستمي زاده ، ا .، 1384 ، روند تغييرات زماني بارش و دماي استان اردبيل ، پايان نامه كارشناسي ارشد ، دانشگاه رشت .

9- قرباني ، سلطاني ، 1381 ، بررسي تغيير اقليم گرگان طي چهل سال گذشته ، مقاله علوم كشاورزي و منابع طبيعي .

10- مجيد پور ، ب .، 1381 ، تحليل زماني و مكاني بارش هاي ماهانه استان اردبيل ، پايان نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تبريز .

11- مجله مدرس ، 1381 ، دوره 6 شماره 4. 

12- ناصري ، ابوالفضل .، 1386 ، كارگاه فني اثرات تغييرات اقليم در مديريت منابع آب _ 24 بهمن 1386 .

13- سايت مغانwww. Moqhan. Info

14-سايت  www. Sid .ir

                                            

 

 

جغرافيا علم مكانها ست

جغرافيا علم مكانها ست. (ويدال دولابلاش)

اهداف جغرافيا:

دانستن جغرافيا در مفهوم علمي خود عبارت از شناخت محيط طبيعي و انساني در پهنه زمين است كه روابط فيما بين انسان و محيط را در تبين پديده هاي مكاني مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي دهد تا بر مبناي اين شناخت و طبقه بندي علمي آن توانايي انسان را در بهبود شرايط محيط تكامل بخشد . هدف از ارائه اين رشته پرورش استعدادهايي است كه در جهت شكوفايي توسعه ميهن عزيز اسلامي قدم بر دارند . اين نيروها با بهره گيري از آموزشهاي نوين به عناصري كارآمد و متخصص مبدل مي شوند كه قادر به طراحي و اجراي انواع طرحهاي عمراني ،اقتصادي و اجتماعي در فضاي سرزمين از سطح خرد تا كلان مي باشند.وجه كاربردي جغرافيا را بايد در توسعه فراگير خلاصه كرد،پرداختن به موضوعاتي مانند ساماندهي مناطق شهري و روستايي،آماده سازي سرزمين ،مكان گزيني جغرافياي صنايع ،توزيع بهينه جمعيت و هدايت جريانهاي جمعيتي و... از اين قبيل مي باشد.

منشور بين المللي آموزش جغرافيا معتقد است كه همه مسائل مهم كره زمين از جمله حركات جمعيت ، غذاو گرسنگي ،  شهر نشيني ،تفاوت هاي اجتماعي –اقتصادي، بيسوادي ،فقر ،بيكاري، پناهندگان و اشخاص آواره از وطن ،متجاوزين به حقوق انساني ، بيماري ،جنايت ،تخريب وانهدام جنگل ها،فرسايش بيابان زدايي،بلاياي طبيعي ، ضايعات هسته اي وسمي ،تغييرات آب و هوا ،آلودگي آب، حفره هاي ازن ،محدوديت منابع ،محدوديت رشد ،كاربري اراضي ، نزاع هاي قومي ،جنگ ، ناحيه گرايي، مليت گراييو جهان گرايي داراي بعد قوي جغرافيايي هستند.

دكتر بهلول عليجاني استاد دانشگاه تربيت معلم تهران در معرفي اين علم مي گويد: 

«مفهوم جغرافيا مكان است واين علم ،مكان را تا جايي كه به زندگي انسان مربوط مي شود ،مطالعه مي كند و در اين مطالعه سعي دارد سطح زمين را از نظر تمام ويژگي هاي آن مانند سردي و گرمي،حاصلخيزي ،سختي و سستي ،شوري و شيريني،جنگلي و علفزاري ،خشكي و رطوبت و هزاران ويژگي ديگر بشناسد» . به همين دليل مشاهده مستقيم زمين ،روش اصلي مطالعه جغرافيايي است.

مفهوم مكان و همچنين ناحيه در مقياس بزرگتر،حتي در علم جغرافيا نيز تا حدودي تضعيف شده است.در سالهاي 1950و1960 به دنبال گرايش جغرافيدانان كه همچون انسان شناسان آن دوران به دنبال هر چه علمي تر كردن رشته خود بودند.علم نقشه شناسي به عنوان علم مطالعه  ناحيه و مكان به عنوان يك موضوع نظري به حاشيه رانده شد.البته اين به معناي ناپديد شدن مطالعات ناحيه اي نبود اما اين نوع مطالعات عمدتا تبديل به مطالعات توصيفي شدند.

هم اكنون جغرافيدانان به مفاهيم نظري مكان و ناحيه توجه تازه اي را نشان مي دهند. به نظر      (انتريكين1989) اين توجهات «هدايت پژوهشهاي جغرافيايي به غناي تجربه انساني و فهم كنش انساني است... آنها بطور جدي در پي مشخصه هاي فرهنگي زندگي روز مره هستند.»

(دو نير1990) در مقدمه اي كه اخيرابر جغرافياي سيستمي ناحيه اي نوشته،دو نوع رويكرد متضادنسبت به  ناحيه را در علم جغرافياي معاصر شناسايي مي كند. براي برخي  ناحيه  تنها يك مفهوم ،يك ساخت ذهني و ابزاري تحليلي است و براي برخي ديگر ناحيه  اشاره به واقعيتهايي است كه در فضا وجود دارند. انسان شناسان نيز همين دو مفهوم به ظاهر متضاد را در مورد مكان دارند ... .

1)مكان به عنوان يك ساخت انسان شناسانه براي صحنه يا مكاني كردن مفاهيم و 2)مكان به عنوان يك ساخت اجتماعي تجربه فضايي شده.

به نظر دونير اين دو رويكرد تا جايي كه علم مطالعه ناحيه،مر بوط به مطالعه مكان ،روابط فضايي ،ارزشهاي متصل به مكان و روابط است ،مي توانند با يكديگر سازگار باشند. اين تركيب را برخي «فضاي زيسته» نيز ناميده اند.

(بور دوله1989) « فضاي را به گونه اي تعريف مي كند كه فضاي حياتي _ زيسته شامل قلمرو و عرصه هاي فعاليت» ،فضاي اجتماعي و ارزشهاي متصل به هر دو را در بر مي گيرد. به نظر وي توجه اخير به فضاي زيسته ناشي از سهم مقبوليت( ويدل دو لا بلاش _ جغرافيدان فرانسوي). در گسترش مطالعات ناحيه اي و تحليل هاي مكان است. يكي از زمينه هاي جغرافياي ويدلي بر كشاكش ميان تاثيرات انسانها بر محيط و بطور متقابل اثرات محيط بر آنها متمركز است. به نظر بور دوله هسته اصلي جغرافياي ويدال با رويكرد توجهات اخير به مكان همساز است. جغرافياي ويدال ،به محيط ، آنگونه كه توسط مردم تجربه مي شود بسيار حساس بود . توجه به نقشه هاي مردم ، نگراني آنها ،ابتكار عمل ها و تلاشهايشان بود كه به اين جغرافي خصلت انساني بخشيد. آنچنانكه بطور مرتب توسط مفسران غير فرانسوي نيز اشاره مي شود.

به اين معنا ،مكانها نه تنها نقش اصلي را در روايت ساكنان (و جغرافيدانان)بازي مي كنند ،بلكه خودشان به شخصه تبديل به روايت مي شوند :«يك مكان به وضوح در روايات ساكنانش و به خصوص در ارتقايي كه به فصاحت {اين روايت}مي دهد ،به وجود مي آيد. بنابراين گفتمان جغرافيدانان نيز همان شيوه هايي را بكار خواهد گرفت كه مردم توسط آنها مكان خودشان را تعريف مي كنند.

به نظر انتريكين اين گفتمان به گونه سازنده اي تمايزات ميان مكان از يكسو به  عنوان مفهومي تحليلي و از سويي ديگر به عنوان" موقعيت مندي "در جهاني واقعي را با يكديگر تركيب مي كند:«ما برجستگي مكان رااز يك نقطه نظر مي فهميم . به همين دليل يك پژوهشگر مكان بر اشكالي از تحليل تكيه مي كند كه در بين ديدگاه مركز محور ذهني ،تجربي و نا مركز محور عيني ،فراتجربي قرار مي گيرد؛ چنين شيوه هايي را مي توان تحليلهاي روايي مانند ناميد.

 انتريكين در كتابش با عنوان "مياني بودن مكان"در پي دفاع از موقعيتي درون شبكه اي ميان دو رويكرد فوق است . موقعيتي كه مي تواند به حل تضادهاي بارز آنها و همچنين حل اين تضادها براي انسان شناسان منجر شود:

به نظر مي رسد كه فاصله ميان مفاهيم وجودي و طبيعي از مكان، فاصله غير قابل عبوري است . اين فاصله با منطبق شدن بر ديدگاه نامركز محور بيشترنيز شده است. نزديكترين راهي كه مي توانيم براي رسيدن به دو سوي اين فاصله بيابيم ،رويكرد بينابيني است . رويكردي كه ما رابه قلمرو گسترده اشكال روايت هدايت مي كند . از اين موقعيت ما منظري از هر دو سر اين فاصله را خواهيم داشت .به اين تربيت ما بطور همزمان هم حس "در مكان بودن " و هم در "يك موقعيت بودن" حس در مركز بودن و هم بودن در نقطه اي مشخص در اين جهان بدون مركز را خواهيم داشت. فراموش كردن هر كدام از وجوه اين دو گانه به معناي بد فهمي تجربه مدرن مكان است.»

مشكلي كه در اين جا وجود دارد تمايل به برتري دادن به روابط كلامي است . بر خلاف اين نكته در انسان شناسي ،در علم جغرافيا اين مسئله نادر بوده است. امروزه،عدم توجه كافي به گفتار ، جغرافيداناني كه به روايت ها علاقه مند شده اند را با مشكل مواجه كرده است.

(توآن 1991) از فراموش كردن گفتار به عنوان "يك خلا اساسي در گسترش و رشد ادبيات مربوط به مكان " نام مي برد. وي از گسترش جغرافياي انساني و در بر گرفتن گفتار و نوشتار به صورت مكمل يكديگر ، هم در ساخت مكان و هم در پژوهشهاي جغرافيايي دفاع مي كند. يكي از رويكردهاي مورد علاقه وي "رويكرد فرهنگي "است شيوه هاي گوناگوني كه در جوامع گوناگون ،گفتار و نوشتار و يا هر يك از آنها را،براي واقعيت بخشيدن به مكان بكار مي برند. اما مكانها علاوه بر گفتار و نوشتار از طريق عمل نيز بوجود مي آيند در گفتمان جغرافيدانان و ساكنان. بايد بر اين پيش فرض كه تمامي ساكنان و تمامي جغرافيدانان نگاههاي يكساني خواهند داشت ،نيز آگاه بود . نگاهي كوتاه بر نوشته هاي انسان شناسان در حوزه اتنوگرافي و باز بيني مفهوم فرهنگ ،فرضهايي از اين دست را مورد ترديد قرار مي دهد. به نظر ميرسد كه انتريكين بر خلاف توآن از اين آثار جديد آگاه است.

جغرافيدان شهير ماركسيست ،ديويد هاروي(1989) يادآور مي شود كه روابط زماني _فضايي در روابط اجتماعي بسيار اساسي هستند و اين در حالي است كه زمان توجه بيشتري را به خود جلب كرده است.

برتري قائل شدن براي زمان به خودي خود اشتباه نيست و در حقيت ،تحول عمل اجتماعي را به شيوه هاي پر اهميتي باز مي نماياند. آنچه در اين ميان از دست رفته است ،احترام قائل شدن براي اعمالي است كه زمينه ساز اين برتري بوده اند . تنها در چنين رويكردي است كه ما مي توتنيم موقعيتها را درك كنيم كه در آنها ،مكان و فضائيت مي توانند خود را به عنوان نيروهاي قدرتمند و مستقلي كه بر اعمال انسان تاثير گذارند ،دوباره اثبات كنند. و اين موقعيتها بسيار فراوانند.  

 نتيجه گيري :مكان ،كانون علم جغرافيا است.

 

منابع:

     www.rasatous.com/pish/courses/ensani/joghrafi.doc

   2-www.aftab.ir                                                                                                         

3- دكتر حسين شكوئي؛ انديشه هاي نو در فلسفه جغرافيا جلد اول،چاپ هفتم،1383

4-  C. Rodman Margaret." Empowering place : multilocality and multivocality " In anthropology  of space and place :locating culture edited by setha M. low & Denise Lawrence. Blakewell2003.

ترجمه: شبنم اسمعيلي

 

کاربرد(GIS)در اقلیم شناسی

برای اولین بار در اواسط دهه 1960 در ایالات متحده کار بر روی اولین سیستم اطلاعات جغرافیایی آغاز شد.در این سیستم ها عکس های هوایی، اطلاعات کشاورزی، جنگلداری، خاک، زمین شناسی و نقشه های مربوط مورد استفاده قرار می گرفتند.در دهه 1970 با پیشرفت علم و امکان دسترسی به فناوری های کامپیوتری و تکنولوژیهای لازم برای کار با داده های مکانی، سیستم اطلاعات جغرافیایی(GIS)، برای فراهم آوردن قدرت تجزیه و تحلیل حجم های بزرگ داده های جغرافیایی شکل گرفت.در دهه های اخیر به سبب گسترش تکنولوژی های کامپیوتری، سیستم اطلاعات جغرافیایی امکان نگهداری به روز داده های زمین مرجع و نیز امکان ترکیب مجموعه داده های مختلف را به طور موثر فراهم ساخته اند.امروزه (GIS) برای تحقیق و بررسی های علمی،مدیریت منابع و ذخایر ،اقلیم شناسی وهمچنین برنامه ریزی های توسعه ای به کار می رود.

سیستم اطلاعات جغرافیایی(Geographic Information System) یا(GIS) یک سیستم کامپیوتری برای مدیریت و تجزیه و تحلیل اطلاعات مکانی بوده که قابلیت جمع آوری،ذخیره،تجزیه و تحلیل و نمایش اطلاعات جغرافیایی (مکانی) را دارد. داده ها در (GIS) بر اساس موقعیتشان نشان داده می شود.تکنولوژی (GIS) با جمع آوری و تلفیق اطلاعات پایگاه داده های معمولی، به وسیله تصویر سازی و استفاده از آنالیز های جغرافیایی،اطلاعاتی را برای تهیه نقشه ها فراهم می سازد. سیستم اطلاعات جغرافیایی واژه جغرافیایی یا ( Geographic) عبارت است از موقعیت موضوع های داده ها، بر حسب مختصات جغرافیایی (طول و عرض) واژه (Information) یا اطلاعات نشان می دهد که داده ها در (GIS) برای ارائه دانسته های مفید، نه تنها به صورت نقشه ها و تصاویر رنگی بلکه به صورت گرافیک های آماری،جداول و پاسخ های نمایشی متنوعی به منظور جستجوهای عملی سازماندهی می شوند.واژه (System) یا سیستم نیز نشان دهنده ی این است که (GIS) از چندین قسمت متصل و وابسته به یکدیگر برای کارکردهای گوناگون،ساخته شده است.

در جهان بکار گیری (GIS) در مطالعات اقلیم شناسی به سرعت در حال رشد است. مثلا :Etherall(1997) به کمک (GIS)  اثر تغییر اقلیم را بر اکوسیستم ها ارزیابی کرده استBaban et al. (2001)  برای مکانیابی احداث توربین های بادی (GIS) ر ابکار گرفته اند.El Garouani et al. (2000)  کار برد (GIS)  در برآورد تبخیر و تعرق واقعی در مقیاس منطقه ای را نشان داده اند.Nichol (1994) خرده اقلیم های جنگلهای حاره ای را با (GIS) مطالعه کرده است.بررسی الگوهای مکانی بارش های سنگین مناطق کوهستانی توسطPrudhomme (1999) انجام شده است.مدل سازی ریاضی آلودگی هوا در مناطق شهری با (GIS) را Zakerian eh al. (2000)  بررسی کرده است .

بکارگیری سیستم اطلاعات جغرافیایی در اقلیم شناسی به عنوان ابزاری برای تنها گردآوری، ویرایش، بایگانی، بهنگام سازی، پردازش و نمایش داده های اقلیمی تنها سبب آسانی،تسریع و ارزانی تحلیل هایی که به طور سنتی در اقلیم شناسی انجام می گرفته و می گیرد نمی شود بلکه دریچه های نوینی را بر روی اقلیم شناسان گشوده است. سیستم اطلاعات جغرافیایی ابزاری است توانمند برای شناخت رفتار زمانی و مکانی عناصر اقلیمی، شناسایی الگوهای اقلیمی و تعیین قلمرو حاکمیت آنها، شناسایی روابط مکانی میان عناصر مختلف اقلیمی با یکدیگر، شناسایی مولفه های اصلی سازنده اقلیم مکانها، مدل سازی اقلیم برای بازسازی اقلیم های گذشته، شناخت حالت کنونی اقلیم و پیش بینی رفتار آینده آن .

 

 

موقعیت جغرافيايي اردبيل:

استان اردبيل در شمال غرب ايران با مساحتي بالغ بر17953 كيلومترمربع كه 09/1 درصد كل كشور را تشكيل مي دهد،قرار گرفته است. اين استان از شمال به جمهوري آذربايجان ،ازغرب به استان آذربايجان شرقي،از جنوب به استان زنجان واز شرق به استان گيلان محدود مي شود.

دشت اردبيل با مساحتي بالغ بر900 كيلومتر مربع در كانون جغرافيايي استان اردبيل وبين مدارات 38 درجه و3 دقيقه تا 38 درجه 27 دقيقه عرض شمالي از مدار صفر درجه (خط استوا)و نصف النهارات 47 درجه و55 دقيقه تا 48 درجه و20 دقيقه شرقي از نصف النهارات مبدا(گرينويج) واقع شده است.

 آب وهواي استان اردبيل:

آب وهواي استان اردبيل،به طور كلي از نوع آب وهواي معتدل كوهستاني است.با توجه به تنوع شرايط طبيعي در اين منطقه،ميزان دما وبارش در نواحي مختلف آن است.نواحي جنوبي استان،مرتفع وكوهستاني است وزمستانهاي سرد وپربرف ولي تابستانهاي معتدل دارد.هر چه از جنوب به سمت شمال برويم،از ارتفاع كوهها كاسته شده وبه ميزان دما افزوده مي شود و بر عكس،مقدار بارش كاهش مي يابد.

 در داخل دشت اردبيل همانطور كه قبلا اشاره گرديدد توپوگرافي خاص وعارضه مهمي وجود ندارد ودشتي است صاف بدون برامدگي با شيب مقعر مركزي،اما پيرامون همين دشت صاف ارتفاعات بلندي همچو توده آذرين سبلان وباقرو(تالش)جاي گرفته اند كه نقش به سزا و مهمي در اقليم دشت ايفا مي كنند.بطوري كه اختلاف ارتفاع بين دشت اردبيل 1300 متر (بطورميانگين)وتوده سبلان (4811متر) حدود 3511 مترمي باشد كه قاعدتا چنين اختلاف ارتفاعي خود به تنهايي تفاوتي در حدود 12 درجه سانتي گراد را در متوسط دماي سالانه و 250 ميلي متر در جمع كل بارندگي سالانه را سبب خواهد شد.

همين اختلاف درجه حرارت بين دشت وكوهستان بطور متناوب در طول شبانه روز وزش نسيم هاي دشت به كوه وكوه به دشت مي گرددكه عامل مهمي در تلطيف هوا خصوصا در تابستان مي باشد.

استان اردبيل به علت قرار گرفتن در عرض جغرافيايي بالا جزء استانهاي سردسير كشور محسوب مي شود.

عرض جغرافيايي براساس فاصله زاويه اي از خط استوا بيان مي گردد و نقش مهمي در اب وهواي مناطق مختلف بخصوص در بيلان انرژي (حرارتي) وتعيين نوع بادهاي غالب دارد به عبارت ديگر عرض جغرافيايي معرف زاويه تابش خورشيد به سطح زمين مي باشد.وميزان دريافت انرژي خورشيد در سطح زمين بستگي تام به عرض جغرافيايي دارد.

 

مهمترين بادهاي اردبيل:

1- اولين باد كه به زبان محلي به آن مه يئلي يا( باد خزري)مي گويند.

2- دومين باد اردبيل كه از دالان سراب مي باشد.

3- سومين باد كه عامل اصلي آن توده كوهستاني سبلان است.

4- چهارمين باد از ارتفاعات باقرو منشا مي گيرد.

كه بادهاي محلي حدود 5/95 درصد بادهاي دشت اردبيل را شامل مي گردد كه 8/4 درصد بقيه شامل بادهاي از جمله جنوب شرقي و شمالي و شمال شرقي مي گردد.

 کوه سبلان: 

اثر طبیعی ملی قله سبلان با مساحتی بالغ بر 6643 هکتار در سال 1381طی مصوبه شماره 223 مورخ 21/3/81 شورایعالی محیط زیست به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان پیوست.

موقعیت جغرافیایی
:
این اثر با 4229373 تا 4242388 عرض جغرافیایی و 741942 تا 752127 طول جغرافیایی در استان اردبیل واقع گردیده است.

ویژگیهای منطقه:
این قله دومین قله مرتفع کشور به حساب می آید. این اثر به دلیل ویژگیهای منحصر به فرد از جمله وجود یخچالها؛ آبشارها و دره های زیبا و همچنین وجود دریاچه ای زیبا در دهانه آتشفشان اصلی جذابیت های فراوانی را به آن بخشیده است و از این رو کوهنوردان فراوانی را از سراسر کشور و جهان بسوی خود جلب می نماید.ازتنها گونه مهم جانوری میتوان از نوعی سخت پوست از خانواده کروستاسه نام برد.

سبلان(به ترکی آذربایجانی: ساوالان، به تالشی: سفلون)  آتشفشانی خاموش است که شکل تقریبا مخروطی دارد و اکثرا از برف و یخ پوشیده شده است و چشمه های آب گرم و سرد معدنی فراوانی دارد و در حقیقت بلندترین کوه استان های آذربایجان غربی و شرقی محسوب می گردد . کوهستان عظیم وآتش فشان سبلان که به زبان آذری ساوالان خوانده می شود از کوه های متعدد بلندی چون صائین ، نرمیق ، قوشه داغ ، و… تشکیل شده است.

 دامنه های این کوهستان در بخش مرکزی از چهارسو به شهرستان های مشکین شهر و اهر در شمال ، تبریز در مغرب ، سراب درجنوب و اردبیل در شرق مشرف می باشد. سبلان به شکل مخروط زیبائی است و دهانه آتش فشان خاموش آن در حال حاضر به صورت دریاچه ای در آمده است. اطراف این دریاچه در تمام سال پوشیده از برف و یخ است. قله اصلی یا آتش فشان آن به نام سلطان ساوالان بلندترین نقطه آذربایجان و پس از دماوند بلندترین قله ایران است. کوهستان ساوالان از کانون های مهم آبگیر دائمی رودهای آذربایجان می باشد. دامنه های شمالی آن به دره رود قره سو و اهرچایی و دامنه های جنوبی آن به شاخه ها ی آجی چای منتهی می گردد. بنابراین سبلان بخش عمده ای از آب های حوضه رود ارس و دریاچه ارومیه را تامین می کند در دامنه های سبلان چشمه های فراوان آب گرم وآب سرد معدنی وجود دارد از جمله موئیل سویی ، شابیل ، قوتورسویی و ...که در فصول مختلف مورد استفاده اهالی مشکین شهر وگردشگران قرار می گیرد. کوهستان ساوالان از كانون هاي مهم آبگير دائمي رودهاي آذربايجان مي باشد. دامنه هاي شمالي آن به دره رود قره سو و اهرچايي و دامنه هاي جنوبي آن به شاخه ها ي آجي چاي منتهي مي گردد. بنابراين سبلان بخش عمده اي از آب هاي حوضه رود ارس و درياچه اروميه را تامين مي كند در دامنه هاي سبلان شمه هاي فراوان آب گرم وآب سرد معدني وجود دارد از جمله موئيل سويي ، شابيل ، قوتورسويي و ...كه در فصول مختلف مورد استفاده اهالي مشكين شهر وگردشگران قرار مي گيرد. در بالاي قله سبلان حفره اي وجود دارد كه دهانه آتش فشان سبلان بوده است و امروزه به صورت درياچه اي در فصل گرم ظاهر مي شود

در بالای قله سبلان حفره ای وجود دارد که دهانه آتش فشان سبلان بوده است و امروزه به صورت دریاچه ای در فصل گرم ظاهر می شود .سبلان با رودها ، یخچالهای دائمی و طبیعت بکر ، نمونه ای است از هنر بی همتای خلاق آن .این کوه بنا به راوایات محل عبادت زرتشت ، پیامبر ایران باستان ، و جولانگاه بابک خرمدین بوده است .

 مسیرهای صعود:

  بمنظور صعود به قله بهترین مسیر از طریق شهرستان اردبیل به لاهرود و از آنجا به آب گرم قتور سویی است از آبگرم جاده ای کوهستانی و خاکی آنرا تا ارتفاع 3500 متری مکان موسوم به پناهگاه شرقی می رساند پناهگاه مکان مناسبی جهت اقامت و شب مانی محسوب می گردد صعود به قله از طریق یال شرقی با عبور از سیب های تند سنگلاخی ارتفاع گرفته در حدود 4700 متری از شیب کلی آن کاسته شده و در محل موسوم به سنگ محراب با شیبی ملایم به دهانه آتشفشان و دریاچه جذاب و با شکوه آن  می رسد.

 آب و هوا :
در بهار هر سال و بخصوص ماه های فروردین و اردیبهشت قله مواجه با هوای طوفانی است از ماه های خرداد و تیر که فصل حدود آن آغاز می گردد و تا پایان شهریور ماه هوا از پایداری بیشتری برخوردار می گردد ولی در تمامی بعدازظهرها غالباً با هوای ابری و باران در ارتفاعات توام است . و در پائیز و زمستان ها با طوفان برف سنگین آب مصرفی در تابستان و ایام صعود از ماحصل ذوب برف های قله فراهم می گردد و در پائین دست ها آب بسیار کم می باشد این آب ها از 9 صبح شروع به ذوب و جاری شدن و تا ساعت 18 هر روز یخ می زند


عناصر و عوامل اقلیمی  دشت اردبيل

استان اردبيل در شمال غرب ايران با مساحتي بالغ بر17953 كيلومترمربع كه 09/1 درصد كل كشور را تشكيل مي دهد،قرار گرفته است. اين استان از شمال به جمهوري آذربايجان ،ازغرب به استان آذربايجان شرقي،از جنوب به استان زنجان واز شرق به استان گيلان محدود مي شود.

دشت اردبيل با مساحتي بالغ بر900 كيلومتر مربع در كانون جغرافيايي استان اردبيل وبين مدارات 38 درجه و3 دقيقه تا 38 درجه 27 دقيقه عرض شمالي از مدار صفر درجه (خط استوا)و نصف النهارات 47 درجه و55 دقيقه تا 48 درجه و20 دقيقه شرقي از نصف النهارات مبدا(گرينويج) واقع شده است.

 آب وهواي استان اردبيل:

آب وهواي استان اردبيل،به طور كلي از نوع آب وهواي معتدل كوهستاني است.با توجه به تنوع شرايط طبيعي در اين منطقه،ميزان دما وبارش در نواحي مختلف آن است.نواحي جنوبي استان،مرتفع وكوهستاني است وزمستانهاي سرد وپربرف ولي تابستانهاي معتدل دارد.هر چه از جنوب به سمت شمال برويم،از ارتفاع كوهها كاسته شده وبه ميزان دما افزوده مي شود و بر عكس،مقدار بارش كاهش مي يابد.

 عوامل مؤثر در آب و هواي دشت اردبيل:

عوامل آب وهوايي به چندين عامل آب و هوايي اطلاق مي گرددكه در ايجاد كيفيت آب و هوايي يك منطقه دخالت دارد ودر مورد دشت اردبيل اين عوامل عبارتند از :

1- ارتفاع جغرافيايي:

ازجمله مهمترين عوامل مؤثر در اب وهوا ارتفاع جفرافيايي مي باشد كه نسبت به سطح درياهاي ازاد سنجيده مي شود به گونه اي كه تاثير ارتفاع در ميزان بارندگي،تبخير،فشار،رطوبت ودما پاره اي ديگراز عناصراقليمي كاملا محرز مي باشد.

با افزايش ارتفاع بطور منظم از فشار هوا،ضخامت جو، تراكم هوا،ميزان اكسيژن،درجه حرارت هوا،تبخير وتعرق كاسته شده وبر ميزان بارندگي، رطوبت،روزهاي همراه با يخبندان و نيروي اصطكاك كوهستان افزوده مي گردد كه همين نيروي اصطكاك كوهستان خود عامل تعديل كننده سرعت جريان هوا مي باشد.

در داخل دشت اردبيل همانطور كه قبلا اشاره گرديدد توپوگرافي خاص وعارضه مهمي وجود ندارد ودشتي است صاف بدون برامدگي با شيب مقعر مركزي،اما پيرامون همين دشت صاف ارتفاعات بلندي همچو توده آذرين سبلان وباقرو(تالش)جاي گرفته اند كه نقش به سزا و مهمي در اقليم دشت ايفا مي كنند.بطوري كه اختلاف ارتفاع بين دشت اردبيل 1300 متر (بطورميانگين)وتوده سبلان (4811متر) حدود 3511 مترمي باشد كه قاعدتا چنين اختلاف ارتفاعي خود به تنهايي تفاوتي در حدود 12 درجه سانتي گراد را در متوسط دماي سالانه و 250 ميلي متر در جمع كل بارندگي سالانه را سبب خواهد شد.

همين اختلاف درجه حرارت بين دشت وكوهستان بطور متناوب در طول شبانه روز وزش نسيم هاي دشت به كوه وكوه به دشت مي گرددكه عامل مهمي در تلطيف هوا خصوصا در تابستان مي باشد.

 2- عرض جغرافيايي:

استان اردبيل به علت قرار گرفتن در عرض جغرافيايي بالا جزء استانهاي سردسير كشور محسوب مي شود.

عرض جغرافيايي براساس فاصله زاويه اي از خط استوا بيان مي گردد و نقش مهمي در اب وهواي مناطق مختلف بخصوص در بيلان انرژي (حرارتي) وتعيين نوع بادهاي غالب دارد به عبارت ديگر عرض جغرافيايي معرف زاويه تابش خورشيد به سطح زمين مي باشد.وميزان دريافت انرژي خورشيد در سطح زمين بستگي تام به عرض جغرافيايي دارد.

عرض جغرافيايي دشت اردبيل در حدود38 درجه 3 دقيقه و38 درجه 27 دقيقه مي باشد.

با توجه به عرض جغرافيايي دشت اردبيل به خط استوا نزديكتر از قطب شمال مي باشد وفاصله ان تا مدار راس السرطان در حدود 14 درجه 36 دقيقه مي باشد به عبارت ساده تر حوزه بر اساس عرض جغرافيايي بين مدارهاي 30 درجه شمالي تا60 درجه شمالي قرار گرفته است.همچنين اين عرض در مسير وزش بادهاي غربي قرار گرفته است.البته انجام اينكه در نيمكره شمالي خشكيها زياد هستند ودر سطح انها نيز ناهمواريهاي بي شماري قرار دارد.بادهاي غربي از نظم خاصي كه در نيمكره جنوبي دارند برخوردار نيستند كه دشت اردبيل نيز از اين مستثني نيست.

 3- درياي خزر:

دوري ونزديكي به دريا نيز از جمله عوامل مؤثر در اقليم مناطق مي باشد.دشت اردبيل در غرب درياي خزرواقع شده وفاصله خطي آن با درياي خزر {ازمركز دشت اردبيل تا ساحل دريا}حدود 50 كيلومتر مي باشدكه فاصله نزديكي است، با توجه به قوانين حرارتي سيالات و جامدات تقريبا دشت اردبيل در قسمت اعظمي از طول سال تحت خاصيت تعديل زايي درياي خزر مي باشد.و به همين دليل زمستانها از برودت هواي دشت تا اندازه اي كاسته مي شود و تقريبا مهمترين با منطقه نيز باد خزري است. برحسب بررسي «وايكمن» علت اين فصل است كه عبور و مهاجرت سيكلونهاي مديترانه اي به سمت شرق جلوگيري مي كنند در اينجا بايد متذكر شد كه وجود فرابار مذكور اگرچه به عنوان عامل مهم درامر وقوع بارانهاي بهاره به حساب مي ايد اما نفش بارانهاي انتقالي (كنكسيون) ناشي از پايداري هواي مرطوب را در اين فصل نمي توان ناديده گرفت.    

جريانات جوي:  

از جمله مهمترين عوامل تعديل كننده اب وهوا،جريانات جوي مي باشند به نحوي كه بارش، تعديل دما وپاره اي ديگر از عناصر اقليمي را حتي كاملا كنترل مي كنند،جريانات متعددي دشت ادربيل را كنترل مي كنند كه تغييرات ناگهاني وضع هوا در اين منطقه خصوصا ودرقسمت اعظم استان عموما نتيجه اين جريانات مي باشد كه عبارتند از:

الف:جريان هواي مديترانه اي‌ (MT )

ب:جريان هواي قاره اي قطبي(‍CP)

ج:جريان هواي اقيانوسي قطبي(MP)

 الف:جريان هواي مديترانه اي (MT ):

اين جريان با ماهيت معتدل وبحري خود از غرب و شمال غرب وارد اين منطقه مي شود اين جريان قسمت اعظم بخارات خود را در كوهستانهاي تركيه،آذربايجان و زاگرس از دست مي دهد.اين جريان را در منطقه به نام {آغ يئل يا گرميج}مي نامند.با اينهمه تقريبا داراي رطوبت زيادي بوده و به نحوي كه ورود آن به منطقه با كاهش درجه حرارت ،افزايش رطوبت ودر ارتفاعات با بارندگي همراه است.  

 ب:جريان هواي قاره اي قطبي(‍CP):

اين جريان هوايي داراي منشا" (سيبري و اسياي مركزي)مي باشد كه از اوايل آبان ماه تا اوايل اسفند ماه متناوبا"از ناحيه تركمنستان و از طريق سه جهت شرق،شمال شرق و شمال را تحت تاثير قرار مي دهند. شاخه شمالي اين جريان را در منطقه نسيم مغان مي نامند و ديگر تحت عنوان مه يئلي {بادمه} يا باد خزري معروف هستند.

اين جريان هنگام عبور از روي درياي خزر قسمت اعظم بخارات خود را به صورت برف وباران از دست مي دهند و به صورت سرد و خشك در مي آيند.ورود آن به دشت با سرما وگاها"افزايش رطوبت هوا و درارتفاعات با يخبندان شديد و خشك در زمستان همراه مي باشد و در تابستان نيز ورود اين جريان به منطقه با كاهش ناگهاني درجه حرارت هوا همراه است. جريان شرقي كمتر به ريزش بارانهاي مهم منجر مي شود ولي جريان شمال شرقي بارانهايي را سبب مي شود.

هنگامي كه توده هواي مديترانه اي (MT )برروي توده هواي قاره اي قطبي(CP ) جريان داشته باشد در سطح 6 تا 8 كيلومتري از زمين حداقل اختلاف بين درجه حرارت هوا و درجه حرارت اشباع ظاهر مي شود.

 ج:جريان هواي اقيانوسي قطبي(MP):

منشا" اين توده هواي اقيانوسي قطبي مركز پرفشاري روي اقيانوس اطلس و اسكانديناوي مي باشدو به طرف مركز كم فشاري روي اقيانوس هند جريان دارد و در مسير خود از روي درياي سياه و قسمتي از درياي مديترانه اي عبور مي كند و با وجود اينكه قسمت اعظم بخارات خود را در اروپا و روسيه بر جاي مي گذارند ورود آن به منطقه با سرماي شديد و ريزش برف همراه مي گردد از اين طريق شمال و شمال غرب دشت را تحت تاثير قرار مي دهد.

بطور كلي همانطوري كه اشاره گرديد دشت اردبيل تحت تاثير سه جريان هوايي عمده توده هواي اقيانوسي قطبي(MP )و توده هواي قاره اي قطبي(CP ) وتوده هواي مديترانه اي(MT )مي باشد.

 

در شكل زير سه توده هواي استان اردبيل را نشان داده شده است

 كه عبارتند از:

 - جريان هواي مديترانه اي‌ (MT )

- جريان هواي قاره اي قطبي(‍CP)

- جريان هواي اقيانوسي قطبي(MP)

 

 عناصر اقليمي دشت اردبيل:

- تابش خورشيدي:

خورشيد مهمترين منبع انرژي براي زمين و عامل اصلي توزيع زماني و مكاني عناصر دما،فشار،رطوبت و در نتيجه عامل ايجاد ويژگيهاي اقليمي در مناطق مختلف سطح كره زمين است،گسيل انرژي از جانب خورشيد به سطح زمين به تابش موج كوتاه خورشيدي موسوم است و شدت تابش خورشيد در سطح زمين به چهار عامل، فاصله خورشيد از زمين،عرض جغرافيايي، مدت تابش خورشيدي و انرژي گسيل شده تنها تفاوت بين مناطق به عرض جغرافيايي بستگي دارد.به گونه اي كه هرچه از استوا به طرف قطبين پيش مي رويم انرژي كل خورشيدي كاسته مي شود.

بشترين ميزان انرژي دريافتي دشت اردبيل در مقياس روزانه مربوط به اول تير ماه(انقلاب تابستاني)است كه در ان زمان خورشيد به مدار راس السرطان عمود مي تابدو كمترين ميزان ان نيز مربوط به اول دي ماه(انقلاب زمستاني) است كه در ان زمان خورشيد به مدار راس الجدي عمود مي تابد.كه به اين ترتيب در اول تير شاهد طولاني ترين روز ودر اول دي طولاني ترين شب را خواهيم بود به عبارت ديگر در اول تيرماه چهارده ساعت و بيست دقيقه روشنايي و نه ساعت و چهل دقيقه تاريكي در منطقه حاكم مي باشد و تقريبا در اول دي عكس اين حالت است يعني نه ساعت و چهل دقيقه روشنايي و چهارده ساعت و بيست دقيقه تاريكي است.

 - درجه حرارت:   

  مقداري از انرژي تابشي خورشيد كه توسط سطح زمين و عوارض موجود در ان جذب شده و به انرژي حرارتي تبديل مي شود درجه حرارت(دما)نام دارد.كه بر حسب سانتي گراد(سلسيوس) سنجيده مي شودو عوامل مختلفي در تعيين ان نفش دارند كه عبارتند از:

- عرض جغرافيايي و زاويه تابش خورشيد

- ارتفاع جغرافيايي

- ناهمواريهاي و جهت آفتابگيري دامنه ها

- درجه ابرناكي هوا  

- نوع و پوشش گياهي سطح زمين

- دوري و نزديكي به دريا و برخي عوامل ديگر

با اين همه تغييرات دماي سالانه يك نقطه بدليل بستگي نسبتا زياد آن به عوامل ثابت و پايداري چون عرض جغرافيايي و ارتفاع جعرافيايي چندان زياد نيست.بنابراين خصوصيات دمايي و ميانگين آن از سالي به سال  ديگر تغيير چنداني پيدا نمي كند.

در منطقه به ازاي هر 100 متر افزايش ارتفاع 35/. درجه سانتي گراد از دماي هوا كاسته مي شود كه از روي آن نقشه خطوط همدماي منطقه ترسيم مي گردد.ميانگين دماي سالانه در حدود 45/8 درجه سانتي گراد مي باشد.

 - يخبندان:  

بين يخبندان و درجه حرارت رابطه مستقيمي وجود داردو به اين صورت كه اگر درجه حرارت هوا به صفر يا زير صفر برسد يخبندان صورت مي گيرد .وروز همراه با يخبندان نيز روزي است كه حداقل يكبار درجه حرارت به زير صفر درجه سانتي گراد برسد كه مناسبترين زمان براي يخبندان نيمه تاريكي روز بخصوص اندكي قبل از طلوع آفتاب مي باشد.كه شاهد حداقل درجه حرارت روزانه در اين هنگام از شبانه روز هستيم.

ماه هاي يخبندان درمنطقه( دشت اردبيل) از دي ماه آغاز و تا ارديبهشت ماه ادامه دارد بطور كلي از 365 روز سال 187 روز يا به عبارت ديگر 51 درصد روزهاي سال همراه با يخبندان مي باشند.

 - بارندگي : 

بارندگي زماني اتفاق مي افتد كه هواي مرطوب تا ارتفاعي بالا برود كه بر اثر سرد شدن بي دررو به نقطه شبنم برسدو بارش موجب گردد به عبارت صحيح تر بارش محصول همزمان دو عامل هواي مرطوب و صعود مي باشد.

بادهاي باران اور در منطقه اكثرا در فصل زمستان و اوايل فصل بهار موجب باران مي شوند همانند عنصر اقليمي دما،ميزان بارندگي نيز در واحد سطح ارتباط نزديكي با ارتفاع دارد.

بارندگي در دشت اردبيل در درجه اول بهاره است كه بطورمتوسط تقريبا در حدود 5/39 درصد كل بارندگي را به خود اختصاص داده است.پس از آن بارش پاييزه با1/28 درصد بارش زمستانه با 8/22 درصد ودر نهايت فصل خشك تابستان با بارش 5/9 درصد جاي گرفته است.

  فشار هوا:

 فشار هوا نيرويي است كه هوا به يك واحد از سطح زمين وارد مي شود كه مقدار آن در سطح درياي آزاد برابر است با ستونياز جيوه به ارتفاع 76 سانتي گراد واحد اندازه گيري فشار هوا در آب و هواشناسي هكتوپاسكال مي باشد. فشار ستون هوا در سطح درياي آزاد حدود1013 هكتوپاسكال بر سانتي متر مربع يا يك اتمسفراست.

فشار متوسط اردبيل در حدود 5/866 هكتوپاسكال مي باشد كه حداكثر آن 1/888 در سال 1977 ماه ژولاي روز هشتم و حداقل آن 4/844 در سال 1978ماه مارس دوازدهم مي باشد.

 - باد:

دشت اردبيل تحت تاثير بادهاي ملايم يا تند است كه حدود 2/49 درصد اين بادهاي اين منطقه جزء بادهاي محلي بوده و اكثرا از نوع نسيم كوه به دشت وبالعكس مي باشند.به اين صورت كه دشت اردبيل يك دشت مقعر بوده و دورتا دور آن را ارتفاعات مرتفعي چون سبلان و باقرو فرا گرفته است كه اختلاف ارتفاع پست با سبلان حدود 3461 و با باقرو حدود2450 متري مي باشد . اختلاف درجه حرارت حدود 10 با سبلان و 6 درجه با باقرو را شامل مي گردد كه همين اختلاف درجه حرارت موجب وزش نسيم كوه به دشت وبالعكس ،در طول شبانه روز مي گردد.كه غالبا داراي جهت مشخص نيز نمي باشد.

مهمترين بادهاي اردبيل:

1- اولين باد كه به زبان محلي به آن مه يئلي يا( باد خزري)مي گويند.

2- دومين باد اردبيل كه از دالان سراب مي باشد.

3- سومين باد كه عامل اصلي آن توده كوهستاني سبلان است.

4- چهارمين باد از ارتفاعات باقرو منشا مي گيرد.

كه بادهاي محلي حدود 5/95 درصد بادهاي دشت اردبيل را شامل مي گردد كه 8/4 درصد بقيه شامل بادهاي از جمله جنوب شرقي و شمالي و شمال شرقي مي گردد. 

 

منابع وماخذ:

1- عليجاني ،بهلول،آب و هواي ايران_ انتشارات پيام نور.

2- قائمي،هوشنگ،آب وهواي كره زمين_ جلد اول_انتشارات سمت.

4- عليجاني،بهلول، آب وهواي كره زمين _ جلد دوم _ انتشارات سمت.

5- جغرافياي استان اردبيل_1385

 

 

 

 

دورنا

   اولکه مده پاییز

   دورنالار کوچور.

   اولکه مده یاز

  دورنالار قایتمیر.

   و دورنالار 

        اوزاق بیر گون

        خان نه نه مین ناغیللارینا قاییدیر آنجاق.

 رسول معلم

نـژادهای ایران

بر اساس آخرين سرشماري ملي در سال 1370 ( 1996 ميلادي ) جمعـيت ايران 69975000 نـفر است و نرخ رشد آن بسيار بالاست. جمعـيت ايران در سال 1335 ( 1956 ميلادي ) 19 ميليون نفر بود. اکنون مقامات دولتي نگرانند که در سال 1394 ( 2015 ميلادي ) به رقم سرسام آور 110 ميليون برسد. در سالهاي اخير با گرايش روستايـيان براي مهاجرت به شهرها، دگرگونـيهاي عمده جمعـيت شناختي در ايران به وجود آمده و پـيامدهاي جنگ ايران با عراق نيز بر وخامت اوضاع افزوده است. در جريان اين جنگ بسياري از مردم مناطق جنگ زده به قسمتهاي امن داخلي مهاجرت کرده اند و در آنجا ماندگار شده اند. در حال حاضر 60 درصد جمعـيت ايران شهرنشين اند که از اين ميزان 15 درصد در تهران زندگي مي کنند. 

ايران از نظر نـژادي به هيچ وجه يکدست و يکپارچه نيـست. موقعـيت ويژه جغـرافيايي کشورمان و قرارگرفتن آن در تـقاطع کشورهاي عرب، ترکيه و آسياي مرکزي و تغـيـير پـيوسته حدود و ثـغـور آن در ساليان دراز امپراطوري ايران باعـث شده است اقوام و نـژادهاي متـنوع و مخـتـلفي در چهار چوب ايران امروزي زندگي کنند. بدليل همين تـنوع جمعـيـتي و قرنها اختلاط نـژادي و مهاجرتهاست که اصولا تـفکيک حد و مرز جغـرافـيايي نـژادهاي ساکن در ايران امروز امري اگر نه محال، بسيار مشکل است.

پارسي ها ( فارس ها ):

بـيش از 65% از جمعـيت ايران از نـژاد فارس (پارس) هستـند. فارس ها از اعـقاب نـژاد ايلامي  يا آريايي هستـند که در هزاره دوم پـيش از ميلاد در فلات مياني ساکن شدند و نام پارس ( پرشيا ) را براي ايران برگزيدند. 

قـشقـايي ها:

بـيشتر ايل قـشـقايي در  استان فارس ساکن هستـند. بسياري از آنها هنوز بصورت سيار در فصول مخـتـلف سال از يـيلاق به قـشلا ق کوچ مي کنند. قـشقايي ها همچـون بسياري ديگر از اقليتهاي نـژادي، ترک تبار هستـند. اينان قومي دليرند که شکست دادن و تسليم کردنشان کاريست بسيار مشکل.                                                                                    

 کردها:

کردها در ناحيه گسترده اي در خاور ميانه پراکنده اند، از شرق ترکيه ( که 10 ميليون کرد در آن ساکنند ) گرفـته تا شمال شرقي عـراق و از قسمتهايي در مرز سوريه تا مناطق غرب و شمال غـرب کشور ايران.  هر چند کردها با سابقه ترين و قـديميـترين نـژاد اين گسترده جغـرافيايي هستـند و دست کم از هزاره دوم ميلاد ساکن اين مناطق بوده اند، هيچگاه کشور و ملت واحدي نداشته اند.

لرها:

لرها از نـژاد آريايي آميخـته با قوم کاشي يا کاسيت هستـند. در طول تاريخ گروه هايي از اعـراب و ترک ها نيز با لرها اختلاط نـژادي پـيدا کردند ولي در مجموع اصالت نـژادي آنها دست نخودره باقي مانده است. لرها که دو درصد جمعـيت کشورمان را تشکيل مي دهند، عمدتا در استانهاي لرستان و کرمانشاه ساکنند. 

اعـراب:

حدودا 4 درصد (دو و نيم ميليون نفر) جمعـيت ايران عـرب تبار هستـند که بـيشتر آنها در استان خوزستان و جزاير خليج فارس سکنا گزيده اند. به مردم عـرب ساکن نوار ساحلي جنوب، که مي توان بسياري از ويـژگيهاي فارس ها را در آنها ديد، بندري مي گويـند. لباس بلند سنتي مردان عـرب ثوب يا دشداشه و دستاري که بر سر مي گذارند  " گتره " نام دارد. اکثر عـربهاي ايران هنوز به زبان عـربي تکلم مي کنند. 

 ترکمن ها:

ترکمن ها که از نـژاد اقـوام ترک هستـند، دو درصد جمعـيت ايران را تـشکيل مي دهند. اين قوم اصولا در منطقه ترکمن صحرا ( جلگه واقع در شرق استان مازندران و شمال استان خراسان و در همسايگي جمهوري ترکمنستان ) زندگي مي کنند

آذري ها:

ترک هاي آذري بزرگترين اقليت نـژادي ايران و تشکيل دهنده 25 درصد کل جمعـيت ايرانند. هر چند عـمده ترکها در استانهاي آذربايجان شرقي، غربي و اردبـيـل زندگي مي کنند. شمار انـبوهي از آنان در ساير استانهاي کشور ساکنند.

بخـتـياري ها:

 مناطق دورافتاده استان چهار محال و بخـتـياري و خوزستان سکونتگاه اکثر مردم بخـتـياري است. ولي امروزه تعـداد بسيار زيادي از آنان در روستاها و شهرهاي ساکن شده اند.

بلوچي ها:

بلوچ ها، که نامشان در لغـت به معـناي آواره است، از معـدود نـژادهاي ايراني اند که عـمدتا شيوه زندگي نيمه باديه نشيـني خود را حفظ کرده اند. شايد الگوي آب و هوايي بسيار خشک مناطق مسکوني آنها باعـث تداوم اين شيوه زندگي شده باشد. بـيابانهاي وسيع و بسيار کم جمعـيت که منـتها اليه جنوب شرقي ايران و نواحي دور افتاده غرب پاکستان را در بر مي گيرد، سکونـتگاه طبـيـعـي بلوچهاست. بلوچها سوارکاران ماهر و چابکي هستـند و مسابقات شتردواني آنها بسيار مشهور است.

ارامنه و يهوديا:

ارامنه و يهوديان در نقاط مخـتـلف شهري ايران زندگي مي کنند. شمار زيادي از ارامنه در تهران و اصفهان ساکنند و به داشتن مهارتهاي فني و شم تجاري شهره اند. يهوديان ايران قدمتي 2500 ساله دارند. ولي بعـد از 1357 تعـداد اندکي از آنان در ايران ماندگار شدند که عـمدتا در چهار شهر تهران، همدان، اصفهان و شيراز باقي مانده اند.  

منبع: سایت فرهنگسرا

 

شاخه هاي علم جغرافيا

مبانی جغرافیا: در این مبحث تاریخ جغرافیا، فلسفه و مکاتب جغرافیا، آموزش جغرافیا و روشهای آن، روش تیقیق جغرافیا و همچنین مابع و مأخذ جغرافیا می گردند.
جغرافیای طبیعی: اين مبحث از جغرافي شامل:ژئومورفولوژی،جغرافیای آبها، جغرافیای خاک ها، آب و هوا و اقليم شناسي، جغرافياي زيستي و جغرافياي نواحي خشک و نيمه خشک مي باشد.
جغرافیای فیزیکی (ریاضی): در این مبحث کلیات مربوط به شکل گیری کهکشان و کیهان، منظومه شمسی و موقعیت زمین در فضا مورد بررسی قرار می گیرد.

جغرافیای انسانی: اين مبحث از جغرافيا شامل: جغرافیای جمعیت، جغرافياي تاريخي، جغرافیای سیاسی،جغرافياي فرهنگي (نژادها و السنه)، جغرافیای شهری و برنامه ريزي شهري، جغرافیای روستایی و برنامه ريزي روستايي، جغرافیای کوچ نشینی، جغرافياي پزشکي و امراض، جغرافیای نظامی و جغرافياي ناحيه اي و برنامه ريزي مي باشد.

جغرافیای اقتصادی:اين مبحث شامل: جغرافياي کشاورزي،جغرافیای منابع، معادن، صنايع و توليدات صنعتي، جغرافیای حمل و نقل، جغرافیای مسکن، جغرافياي توريسم، جغرافياي بازرگاني و بازاريابي، جغرافياي توسعه، آمايش سرزمين و جغرافياي کاربردي است.
نقشه و نقشه
برداری:اين مبحث شامل:کارتوگرافی عمومی، فتوگرامتري و تفسير عکس و نقشه، نقشه برداری زمینی و اطلاعات جغرافيايي، نقشه برداري دريايي، نقشه برداري هوايي و چاپ مي شود.فناوریهای کاربردی: در اين مبحث شامل:سیستم اطلاعات جغرافیایی  (GIS)، سنجش از راه دور (RS) و سیستم موقعیت یاب جهانی  (GPS) می شود.