آب هاي طلايي و پر از نذر و راز
نگاهي به درياچه خسرو (شيز)

نويسنده: محمد بهمني قاجار

درياچه خسرو يا درياچه آذرگشسب، درياچه اي زيبا در شهر شيز باستان، در محوطه باستاني تخت سليمان، در جايگاه مغ ها و موبدان، در كنار آتشكده آذرگشسب، محلي كه آب و آتش با هم در عهد باستان پرستش مي شدند، درياچه اي سحرانگيز و گهربيز و محل رزم و بزم ايرانيان، درياچه اي كه داستانها از كيخسرو نامدار دارد، از شاهنشاه كيخسرو كه آذرگشسب را فروزان كرد تا كوروش بزرگ كه گنج ها نثار آن نمود و راز و نيازها با او كرد و هزاران خاطره ديگر كه در كنار اين درياچه، عظمت ملت ايران را به رخ مي كشد و همين يادگارها و يادهاست كه مي طلبد در مورد اين درياچه سخن بسيار گفته شود و در بخش جداگانه اي به كنكاش در مورد اين درياچه پرداخته شود و ويژگي هاي دلپذير آن بيشتر بازگو شود و در بيان اين مطلب آن بهتر كه اين مقاله را با نقل قول از مورخين و جهانگرداني كه از اين منطقه ديدن كرده اند شروع كنم كه شايد بر دل بيشتر نشيند، ابن مهلهل جهانگرد عرب قديمي ترين روايت را پس از ديدن اين محوطه باستاني در سفرنامه خود كه در قرن چهارم هجري نوشته است، آورده و به طرز دقيقي به شرح و توصيف اين درياچه پرداخته و مي نويسد: «شيزرا باروئي است و در ميان درياچه اي است كه ته آن ناپيدا است و من در آن بيشتر از 14 هزار ذراع فرو بردم و يك جريب گردانيدم برجاي قرار نگرفت هنگامي كه خاكي با آب آن مخلوط شود فوراً تبديل به سنگ مي شود و از آن هفت نهر جاري است كه پس از گردانيدن آسياب ها از زيرباروي شهر خارج مي شود.»

    نام و محل درياچه آذرگشسب به نقل از روايات ملي و مذهبي: «عده اي از محققان بر اين عقيده هستند كه مراد از درياچه خنج يا چيچت، درياچه اروميه مي باشد، در حالي كه اين امر با توجه به موقعيت جغرافيايي و طبيعي درياچه آذرگشسب و محل ساخت آتشكده كه حدود 150كيلومتري جنوب شرقي درياچه اروميه قرار دارد» منطقي به نظر نمي رسد و مراد از خنج يا چيچت همان درياچه شهر شيز است كه آتشكده آذرگشسب در كنار آن قرار دارد و اين كه عده اي از نويسندگان و محققان، نوشته«متن پهلوي زادپسرم را كه اشاره كرده است به آتشكده آذرگشسب و نوشته است كه آذرگشسب پيروزگر در كنار درياچه چيچت نهاده شده است.» را دليل آورده اند كه مراد از درياچه چيچت همان درياچه اروميه است نيز قابل قبول نيست، زيرا در اين جا مراد از درياچه چيچت درياچه چيس يا شيز در شهر شيز مي باشد كه في الواقع آذرگشسب در كنار آن بوده است و هنوز هم آثار به جاي مانده از آن در كنار اين درياچه ديده مي شود نه درياچه اروميه در 150 كيلومتري آن و در واقع منظور همان درياچه گنزك «گنجك» يا گنج يا خنج است كه فردوسي نيز به آن اشاره مي كند. فردوسي در داستان كشتن افراسياب به دست كيخسرو از مخفي شدن افراسياب در آب درياچه خنج سخن مي گويد.
    «شباهت لفظي چس يا (چست) يعني همان نام قديمي شيز به چيچست يعني درياچه اروميه باعث اين اشتباه شده است كه گفته اند، آذرگشسب دركنار درياچه چيچست يعني (اروميه) در نسخ اصلي كتاب هاي پهلوي نوشته شده است كه آذرگشسب در كنار درياچه چيچست است و اين كلمه به وسيله نساخ، چيچست شده است، اشكال خط پهلوي نيز در به وجود آمدن اين اشتباه بي تاثير نيست و نيز بايد گفت كه استنساخ كنندگان كتاب هاي پهلوي كه اغلب در شرق ايران و خارج از آذربايجان بوده و از اوضاع جغرافيايي اين ديار چندان آگاهي نداشته اند، بعيد نيست كه از وجود درياچه اي در شهر شيز بي اطلاع بوده اند و مي پنداشته اند كه آذرگشسب در كنار درياچه اروميه (چيچست) بوده است.» در صورتي كه آذرگشسب در كنار چئست يعني همان درياچه شيز است.
    با توجه به مواردي كه يادآوري شد منظور نويسندگان كتاب هاي پهلوي از درياچه چيچست كه گفته اند آذرگشسب در كرانه آن است كاملاً مشخص مي شود كه همان درياچه شيز، يعني درياچه تخت سليمان است، يعني درياچه چئست (شيز) نه درياچه چيچست (اروميه). «نكته ديگري كه يادآوري آن بايسته است، اين است كه در اوستا (آتش نيايش) پاره 5 آمده : «درود بر آذر اهورامزدا فره و سودمزدا آفريده، فره ايراني مزدا آفريده، فره كياني مزدا آفريده ، (آذر اهورامزدا كيخسرو، درياچه خسرو، كوه اسنونت مزدا آفريده، درياچه چئچسته مزدا آفريده، فره كياني مزدا آفريده.»
    به طوري كه ملاحظه مي شود از اين عبارات اين نكته مسلم مي شود كه آذرگشسب در كنار درياچه چئچست يا چئست (درياچه شيز) واقع در شهر شيز بوده است. لازم به ذكر است كه (در پاره 8 فرگرد 22 بندهش، گفته شده است كه درياچه خسرو در پنجاه فرسنگي درياچه چيچست (اروميه) است.» اين نيز مي رساند كه درياچه شيز يا چئچست يا چئست با درياچه چيچست يعني درياچه اروميه متفاوت است و آتشكده آذرگشسب نيز در كنار همين درياچه چئچست يعني درياچه شيز قرار داشته است. همچنين در «فصل هفده بند هشن آمده كه آذرگشسب تا هنگام پادشاهي كيخسرو همواره پناه جهان بود هنگامي كه كيخسرو بتكده درياچه چيچست (منظور چئچست يا چئست ) را ويران كرد، آن آتش به بال اسب او فرو نشست سياهي و تيرگي را بزدود و روشنايي پديد آورد، تا آن كه بتخانه بر افتاد و در همان جا بر كوه اسنوند آذرگشسب را فرو نهاد» بايد توجه داشت كه همان طور كه قبلاً اشاره شده در متون باقي مانده پهلوي چئچست را چيچست نوشته اند كه اين امر موجب اشتباه بعدي شده و گمان برده اند مراد همان درياچه اروميه است، در حالي كه با توجه به دلايلي كه ذكر شد و در ادامه نيز خواهد آمد، منظور درياچه شيز و چئست (چئچست) است. زيرا كه در اوستا نيز از اين درياچه با نام (چئچسته) ياد شده است.»
    نكته مهم ديگري كه صريحاً ثابت مي كند كه مراد از آنچه در متون پهلوي و بعداً روايات مذهبي و ملي با نام (چيچست) آمده، همان درياچه شهر شيز (چئست) (چئچت) مي باشد، آن است كه در همه اين نوشته ها به موازات نام بردن از درياچه چئچست در كنار آن از كوه (اسنوند) (Asnavand) نيز نام برده شده است، كوهي كه محل قرار دادن آتش اوليه آذرگشسب به وسيله كيخسرو مي باشد. چنانكه «در بند هش و دينمكرست و نيز در زادسپرم فصل ششم آمده است. آذرگشسب پيروز در كنار درياچه چيچست و در فصل يازدهم مي گويد: آذرگشسب در كوه اسنوند در آتروپالكان است. اين همه مي رساند كه آذرگشسب به وسيله كيخسرو و در كوه اسنوند قرار داده شد و كوه اسنوند در كنار درياچه چشست بوده، همچنان اين كوه هم اكنون نيز با نام زندان سليمان در كنار خرابه هاي تخت سليمان قرار دارد، با توجه به فاصله آذرگشسب تا رود ارس كه مورخين به اين فاصله اشاره كرده اند نيز اين امر روشن مي شود كه درياچه آذرگشسب همان درياچه چئست تغيير نام يافته به چئچست يا چيچست مورد اشاره در روايات ملي و مذهبي است، (ديوكاسيوس) ضمن اشاره به حمله آنتونيوس به (فراداسپ) مي نويسد: «شهر (پرسيه) يعني همان فراد پلوتارك و ورا استرابون (كه راولينسون اين محل را با تخت سليمان كنوني يعني شيز يا گنزك يكي دانسته) در 300 ميلي سرحد ارمنستان يا در واقع رود ارس قرار داشته كه اين امر بر اثبات محل درياچه گنزك در شهر شيز مهر تاييد مي گذارد.
    دلايل مستند ديگري نيز اثبات مي كند كه مراد از چيچست همان درياچه چئست يا شيز باستاني است كه در شهر شيز و در كنار آذرگشسب است و در فاصله 150 كيلومتري درياچه چيچست يا اروميه قرار دارد. ازجمله اين دلايل اشاره به عمق اين درياچه يعني درياچه آذرگشسب در روايات مذهبي و ملي است، زيرا در اين روايات اشاره به عمق زياد درياچه چئست شده كه با توجه به اين كه عمق درياچه اروميه كم است، اين نيز ثابت مي كند كه مراد همان درياچه چئست، (چئچست) يا گنجك يا شيز دركنار آذرگشسب است. ازجمله در كتاب (زند بهمن نشت) به اين موضوع اشاره شده: «كه عمق اين درياچه ژرف و زياد است، در حالي كه عمق متوسط درياچه اروميه 6 متر و گودترين نقطه آن 17 متر است.»
    ابن مهلهل نيز در مورد عمق درياچه شيز مي گويد: (و هذا المدنيئ الشيز محيط سور و بها بحيره في سَطحها لايدرك قراره) ( در آنجا درياچه اي است كه ته آن ناپيدا است.) «طبق بررسي انجام شده اين درياچه داراي عمق متوسط 65 متر مي باشد، عميق ترين جاي درياچه از محل خروج چشمه ها در ته درياچه تا بالاي درياچه حدود 100 الي 110 متر مي باشد.»
    همچنين در مورد معنا و ريشه و مفهوم لغت چيچست آمده كه: «نام چيچست (caecasta) از واژه (caec) (چيس) و پسوند تفضيلي (asta) تركيب شده است و واژه (caec) (چيس) بعدها در زمان پهلوي به صورت (sis) (سيز) درآمد و نام (شيز) به خود گرفت و نام شيز دنباله تحول اين واژه در فارسي است.
    به هرحال اين درياچه به نام شهر شيز بوده است و در شهر شيز قرار داشته است و مراد از چيچست همان شيز و يا چيس بوده كه به نام چيچ نيز از آن ياد كرده اند كه مراد همان درياچه گنزك، گنجگ، گنج يا خنج مي باشد كه فردوسي نيز به همين نام همانطور كه قبلاً نوشته شد اشاره كرده است.
    بررسي هاي جديدتر در مورد اين درياچه به نتايج دقيقي رسيده و به املاح و گازهاي اين چشمه و مساحت آن به طور دقيق تر اشاره دارد. اين بررسي ها نشان مي دهد كه «چشمه بزرگ و آهك ساز تخت سليمان كه در ميان دو روستاي نصرت آباد و همپا قرار گرفته بزرگترين و پرآب ترين چشمه آهك ساز منطقه است. آب آن كاملاً سرد و زياد است و از دو كانال شمالي و جنوبي خارج مي شود، قطر بزرگ اين بيض 120 و قطر كوچك آن 80 متر برآورده مي شود و عمق آن به حدود 60 متر مي رسد.»
    در منابع ديگر فاصله كف درياچه تا سطح آن را 116 متر دانسته اند و آمده است كه:
    «مجموعه بناهاي تاريخي در اطراف درياچه اي طبيعي ساخته شده است، آب اين درياچه كه از عمق 116 متري از درون زمين به سطح مي آيد و به زمين هاي اطراف مي ريزد، داراي املاح زيادي است كه آن را براي آشاميدن و كشاورزي نامناسب كرده است، رسوب هاي حاصل از اين املاح طي قرن ها لبه درياچه را شكل داده و متغير كرده است.»
    «چشمه اين درياچه هزاران سال پيش شروع به جوشيدن كرده و به تدريج بر اثر لعاب حاصل از تركيبات موجود در آب، لبه بيروني چشمه رسوب بسته و بالاآمده است، اين روند هزاران سال ادامه يافته و باعث شده كه آب چشمه گلدوني در پيرامون خود بسازد، به نحوي كه هم اينك ارتفاع تپه حاصل از روند فوق و همچنين عمق درياچه ناشي از جوشش آب چشمه به حدود 62 متر مي رسد، با توجه به اين كه ارتفاع رسوب دور درياچه از دوره ساساني تاكنون، يعني در طول 1400 سال گذشته حدود 12 متر افزايش يافته مي توان گفت به ارتفاع گلدان درياچه تقريباً در هر سال كمي كمتر از 9 ميليمتر افزوده شده است، اين واقعيت كه ارتفاع مجموعه تخت سليمان از خط القعر محيطي كه در آن قرار دارد 62 متر يعني برابر عمق درياچه است ثابت مي كند كه كف درياچه به وسيله املاح آهكي رسوب گذاري نشده و در طول سال هاي شكل گيري آن ثابت بوده است، بنابراين در صورتي كه اشيايي در طول تاريخ به داخل درياچه پرت شده باشد در داخل گل و لاي كف درياچه مدفون نشده و از طريق غواص قابل كشف هستند. لبه بالايي درياچه داراي پيشرفتگي نازكي در داخل آب است، اما باقي ديواره درياچه كاملاً عمودي است. از اين بابت مشخص است كه در ادوار مختلف لبه اضافي درياچه به تدريج شكل گرفته، بزرگ و بزرگتر شده و به همين دليل شكسته و به داخل درياچه افتاده است. بنابراين عمق داخلي درياچه همان 62 متر اوليه باقي مانده، ليكن نواحي حاشيه اي كف آن شيب پيدا كرده است. ارتفاع اين شيب بين 46 تا 49 متر است.»
    از ديگر سو، اگر بديهي بدانيم كه ريختن اشياي تاريخي در داخل درياچه از ساحل آن رخ داده باشد اين اشيا مي بايست در حاشيه محيط دايره كف درياچه افتاده باشند، بنابراين به نظر مي رسد كه كشف (اشياي تاريخي و گنجينه هاي احتمالي) منوط به لايروبي بخش حاشيه اي كف درياچه و برداشت مثلثي از خاك به ارتفاع 10 الي 15 متر است، اين لايروبي مي بايست تا عمق 62 متري ادامه يابد به شكلي كه حاشيه درياچه همسطح مناطق مركزي آن شود.
    لازم به ذكر است كه با توجه به اين كه در هيچ دوره اي از تاريخ امكان دسترسي به عمق اين درياچه وجود نداشته، مي توان اميدوار بود كه گنج هاي مهمي كه در اين درياچه ريخته شده اند با انجام كاوش هاي لازم كشف گردند. به اين موضوع بايد اشاره كرد كه مهمترين اين گنج ها و اشياي قيمتي كه احتمال دارد در اين درياچه ريخته شده باشند همانطور كه در بخش اول اين مقاله نيز به مواردي از آنها اشاره شد، عبارتند از:
    1- اشياي قيمتي و ارزشمند و گنج هايي كه به وسيله كوروش كبير پس از پيروزي بر كروزوس در سال 547 قبل از ميلاد به درياچه ريخته شده اند.
    2- اشيا و گنج هايي كه در جريان حمله آنتونيوس امپراتور روم، در دوره اشكانيان در دريا ريخته شده است.
    3- اشياي باارزشي كه در هنگام حمله هراكليوس در زمان شاهنشاهي خسروپرويز به آذربايجان در درياچه ريخته شده اند.
    4- آنچه هنگام حمله اعراب در آب درياچه انداخته شده است.
    نكته اي كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه از نگاه موبدان زرتشتي اين درياچه متعلق به ناهيد (آناهيتا) الهه آب بوده، بنابراين ريختن اشياي نذري به داخل آب اصولاً به منظور حفظ گنجينه ها به وسيله صاحب آن تلقي مي شده و جايز و مباح بوده است.
    در بيان ارزش سرمايه گذاري در حفريات تخت سليمان، همين بس كه نخستين سرمايه گذاري انجام شده در اين مورد به وسيله بانك (بورگهارت و بروكشن /Burghard،Brokelshen) دورتموند آلمان انجام شده و كاملاً جنبه اقتصادي داشته است. (يعني موضوع اكتشافات باستان شناسي نبوده و صرفاً به منظور كشف گنجينه هاي كف درياچه بوده است.) در حال حاضر مهمترين مشكلي كه در جهت انجام اين مهم وجود دارد، عمق زياد درياچه است، كه غواصي در آن را غيرممكن مي كند، در تلاش هايي كه به وسيله هيات هاي كاوش اروپايي انجام شد، هيچ غواصي نتوانست در عمق بيش از 32 متر برود و غواصي در عمق 62 متري درياچه عملاً غيرممكن مي نمايد، چرا كه فشار آب داخل آن بسيار زياد و همچنين آب داراي املاح غليظ و سنگين است، به نظر مي رسد كه بهترين روش براي كاوش در قعر درياچه، تخليه موقت آب آن باشد، اين كار از دو طريق ممكن است: اول اينكه به وسيله پمپ هاي شناور قوي با «دبي» بيشتر از فوران چشمه به تخليه آن بپردازند، طبق برآورد انجام شده در هر ثانيه حدود 100 ليتر آب از چشمه كف درياچه فوران مي كند، ديگر اينكه به وسيله حفر تونلي افقي از حاشيه تپه تخت سليمان، آب درياچه را تخليه و پس از انجام عمليات كاوش تونل را ببندند تا دوباره آب به سر منزل خود بازگردد، به نظر مي رسد راه حل دوم ساده و عملي باشد، طول اين تونل با توجه به نقشه توپوگرافي منطقه مي بايست حدود 200 متر در نظر گرفته شود، راه حل سوم تلفيق دو راه حل فوق است، يعني استفاده از تونل افقي و پمپ هاي شناور در يك زمان، به اين ترتيب مي توان با هزينه و زمان كمتري به نتيجه رسيد، در ضمن پيشنهاد مي شود كه با استفاده از زيردريايي هاي اكتشافي كوچك (يك نفره) پيش از شروع عمليات كاوش، كف درياچه به دقت مورد بازبيني و نقشه برداري قرار گيرد، استفاده از دوربين هاي زيرآبي داراي پروژكتور و كنترل از راه دور نيز براي انجام اين مقصود مفيد خواهد بود، هزينه اين عمليات نيز چندان زياد به نظر نمي رسد، كافي است كه امتياز تهيه گزارش به موسسات تحقيقاتي بين المللي جغرافيا مانند نشريه (National.Geographic) داده شود، تا ايشان نسبت به اعزام هيات اكتشافي و دوربين و زير دريايي اقدام كنند. پيش از اين نيز هيات كاوش آلماني از دوربين تلويزيوني و همچنين چنگك براي درآوردن اشياي باستاني از زير آب درياچه استفاده كرده اند، اما در گزارش هيات درباره موفقيت يا عدم موفقيت اين كار حرفي زده نشده است، چه بسا كه نخواسته اند ايرانيان از نتيجه كاوش كف درياچه باخبر شوند، در جريان اين كاوش سطح كف درياچه داراي ناهمواري زياد گزارش شده است، از آنجايي كه كف درياچه كاملاً مسطح است به نظر مي رسد كه ناهمواري هاي گزارش شده مربوط به آثار تاريخي بي شماري باشد كه در كف درياچه افتاده است، هيات آلماني تلاش كرد كه به وسيله چنگك به درآوردن آثار از كف درياچه اقدام نمايد، اما دو عدد از چنگك ها شكست و ظاهراً موفقيتي كسب نشد.»
    
    درياچه آذرگشسب در روايات تاريخي
    كهن ترين نوشته هاي تاريخي در مورد آذرگشسب همچنان كه آورده شد، «حضور كوروش كبير شاهنشاه هخامنشي در آتشكده آذرگشسب و انداختن اشياي قيمتي كرزوس به عنوان نذر در آب درياچه مقدس مي باشد.» در زمان اشكانيان نيز آپادانايي در كنار اين درياچه سحرآميز بنا گرديد كه اين بنا از آوازه و اعتبار درياچه سود برده و به ترتيب كه زائران آن بي وقفه روزافزون شدند، محراب هاي بيشتر و خانه هاي عظيم تري به همراه مهمانسرايي بزرگ در اطراف آن ساخته شدند.»
    «در واقع آتشكده آذرگشسب بر جايگاه معجزات بنا شده، معجزه آب و معجزه آتش و درياچه اي سحرآميز كه عمقي بر آن متصور نيست.»
    
    درياچه آذرگشسب در اسطوره هاي ايران
    همانطور كه در بخش نخست اين مقاله اشاره شد علاوه بر برپايي آتشكده آذرگشسب در كنار درياچه چئست يا گنجك به وسيله كيخسرو كه در شاهنامه فردوسي به آن اشاره شده است. اتفاق مهم ديگري نيز كه در كنار اين درياچه رخ داده، پنهان شدن افراسياب و گرسيوز در آب اين درياچه و كين خواهي كيخسرو از آنهاست كه از مهمترين وقايعي است كه در تسكين آلام ايرانيان و تهييج احساسات ملي آنها بسيار مهم و موثر بوده است، «فردوسي به بيان اين واقعه مهم در شاهنامه پرداخته است.»
    در روايات مذهبي در مورد اين درياچه آمده است: «كه قرار است دختري 15 ساله در آن شنا كند و از نطفه زرتشت كه سال هاست در آن درياچه نگهداري مي شود، باردار شود، تا منجي بشر در دين زرتشت «سوشيانت» پا به پهنه گيتي بگذارد و جهان را رهايي بخشد.»
    اهميت اين درياچه در آذربايجان با اين تفسير از نظر مذهبي و مفاهيم اسطوره اي تقريباً برابر با درياچه هامون در سيستان است زيرا عده اي از مورخين و باستان شناسان سرزمين اصلي آئين زرتشتي را در مشرق ايران و گروهي ديگر اين محل را در آذربايجان دانسته اند، به طوري كه «هرتسفلد سرزمين اصلي آئين زرتشتي را در مشرق ايران جست وجو مي كند و حتي ناحيه اي را كه اصلاح آئين آريايي به وسيله زرتشت در آنجا صورت گرفته معلوم مي دارد. وي عقيده دارد كه سيستان در روايات مذهبي حائز اهميت فراوان است.» در واقع همان اهميت و تفسيري كه در مورد درياچه آذرگشسب آمده، در مورد درياچه (كاس اوي) يعني درياچه هامون در سيستان آورده شده است و آن تفسير چنين است كه: «نجات دهندگان آينده عالم از نطفه زرتشت كه در درياچه «كاس اوي» سيستان (هامون) پنهان شده و 99999 فروشي (فروهر) آن را حفاظت مي كنند، پديد خواهد آمد و در روز رستاخيز سوشيانس (سوشيانت) از آنجا ظهور خواهد كرد.» به طوري كه ملاحظه مي شود، دوخطه آذربايجان و سيستان از اين جهت مشابه يكديگر مي باشند. درمورد درياچه خسرو (شيز) روايت افسانه مانندي نيز هست كه در زير به آن اشاره مي شود: «در صومعه «واتوپدي» در «آتوس» دستنويس حفظ مي شود كه در آن از يك افسانه ريشه گرفته از ارمنستان گزارش شده است و «ابودلف» نيز در قرن دهم از اين افسانه ياد مي كند، براساس اين افسانه هرمز پادشاه ايران، فرستاده اي را با روغن مقدس و كندر به بيت اللحم مي فرستد، چون پيشگويان و ستاره شناسان با تعبير و تفسير ستارگان به او خبر تولد بچه اي را مي دهند كه معجزه مي كند و براي تغيير و تحول جهان تصميماتي اتخاذ مي نمايد، فرستاده سفرش را با ستارگان تطبيق مي دهد و اين سفر هفت ماه طول مي كشد، او بچه را در غاري پيدا مي كند و آنچه كه پادشاه هديه كرده است براي بچه مي برد، مريم مادر بچه به منظور تشكر، كيسه اي از خاك مقدس پر و به او مي دهد تا آن را با خود به ايران ببرد، هنگامي كه فرستاده به نزديك محل تولد زرتشت مي رسد ضعف بر او غلبه مي كند و به ناچار خود را با آخرين نيرو به درياچه معجزه دهنده مي رساند، در آنجا كيسه را دفن كرده و در مي گذرد، درباره اين درياچه گفته مي شود كه هر هزارسال يك بار بايد باكره اي در آن استحمام كند و با قدرت زرتشت پسري به دنيا آورد كه موبد موبدان شود، هرمز سه سال در انتظار فرستاده مفقودش مي ماند. سپس كساني را براي گرفتن خبر اعزام مي كند، يكي از آنان در كنار درياچه مقدس مي رسد و كيسه كوچكي را مي بيند كه به شكل مرموز از زيرزمين مي درخشد.
    روز بعد بقاياي جسد فرستاده را مي يابد و تمام موضوع را به پادشاه گزارش مي نمايد، پادشاه پس از اطلاع از اين واقعه در اين محل آتشكده بزرگي بنا مي كند.» ابن مهلهل نيز در مورد ساخت اين آتشكده، اين روايت را تقريباً به همين شكل آورده است كه در كل شك و ترديدهايي متوجه اين گزارش مي باشد، در اينجا دلايل، دقيق نبودن اين گزارش آورده مي شود، اين گزارش ابن مهلهل از دو جهت قابل تعمق است، اول اينكه اگر منظور مولود جديد در بيت المقدس (عيسي مسيح) باشد و به اين مناسبت هرمز پادشاه ايران دستور داده باشد كه آتشكده ساخته شده باشد، اين امر با توجه به تاريخ تولد او كه بيش از دو هزار سال مي گذرد، نمي تواند با دوره ساساني هيچ انطباقي از نظر تاريخي داشته باشد و در بين دودمان هاي ديگر شاهنشاهي ايران نيز با پادشاهي به نام هرمز برنمي خوريم، گذشته از آن تاريخ تولد عيسي مسيح را اگر با سلسله هاي پادشاهان ايراني تطبيق دهيم مصادف مي شود با آخرين سال هاي پادشاهي «فرهاد چهارم» (اشك چهاردهم). زيرا، «پادشاهي فرهاد چهارم از 37 قبل از ميلاد تا 2 قبل از ميلاد بوده است كه بعضي آن را تا 4 قبل از ميلاد نوشته اند، يعني در واقع حدود 33 تا 35 سال سلطنت كرده است.» و بعد از او نيز «اشك پانزدهم» (فرهادك) فرهاد پنجم كه مورخين سلطنت او را از 2 قبل از ميلاد تا 4 ميلادي نوشته اند در ايران به پادشاهي مي رسد، بنابراين بخشي از گزارش، همانطور كه ياقوت حموي نيز عقيده داشته، محتمل است كه ساخته و پرداخته مسيحياني باشد كه در اواخر دوره ساساني در ايران نفوذ كرده و ابن مهلهل اين روايت را از منابع آنان دريافت كرده و از مسيحيان شنيده باشد كه در خود گزارش نيز آورده شده است كه از يك افسانه ريشه گرفته شده از ارمنستان گزارش شده است.
    به طوري كه ملاحظه مي شود وجود چندين دوره تمدني آذرگشسب را از نظر باستان شناسي داراي اهميت فراوان نموده و از آن گذشته با توجه به موقعيت اقتصادي منطقه و به لحاظ جلب گردشگر و به جهت وجود گنجينه هايي كه در كف درياچه مدفون است، كاوش در تخت سليمان كاملاً مقرون به صرفه است.