آذربايجان سنـگر ايران باستـان
آذربايجان سنـگر ايران باستـان
جنگ هاي ايرانيان با روميان درآذربايجان در دوره اشكاني و ساساني
نويسنده: محمد بهمني قاجار *
پس از سقوط سلوكيان آذربايجان نخستين مكاني بود كه بلافاصله با پارت ها در جهت يكپارچگي ايران همراهي نمود و بدين ترتيب در دوران پارتي آذربايجان همچنان به عنوان يكي از ايالات اصلي ايران محسوب مي شد. در اين مقاله كوشش شده است تا حماسه آفريني هاي مردم آذربايجان را در جريان جنگ هاي ايران و روم در دوره اشكانيان و ساسانيان به تحرير درآوريم، اما قبل از آن لازم است به چگونگي آغاز رويارويي ايرانيان با روميان كه از سال54 قبل از ميلاد و با يورش كراسوس به ايران آغاز شد و تا سال629 ميلادي يعني پايان جنگ هاي خسروپرويز و هراكليوس به مدت 700 سال ادامه پيدا كرد، اشاره اي گذرا داشته باشيم.
آغاز جنگ هاي ايران و روم
«جنگ اول يا نبرد حران (كاره): نخستين جنگ بين دولت ايران و روم در زمان لرد (اشك سيزدهم) و به فرماندهي ماركوس كراسوس، يكي از رجال سه گانه و سردار معروف رومي واقع شد، در اين زمان، سه نفر از سرداران بزرگ آن دولت بر سر كار بودند، يكي پمپه كه بر مهرداد ششم پادشاه پونت( يكي از سلسله هاي پارسي نژاد) پيروز شده بود و دولت سلوكيه را منقرض و سوريه و بيت المقدس را به تصرف درآورده بود، ديگري ژوليوس سزار فاتح «گل» و سومي ماركوس كراسوس كه در جنگ اسپارتاكوس پيروز شده بود، اين سه نفر روم را، بين خود تقسيم كردند و بر اين اساس حكومت سزار در «گل» از طرف سنا براي 5 سال تمديد شد و اسپانيا به پمپه داده شد، به شرط آنكه مقر او در روم باشد و بالاخره كراسوس كه به حكمراني سوريه و فرماندهي قواي مشرق تعيين شد و از طرف سنا مخصوصاً به او تاكيد گرديد كه از جنگ با دولت اشكاني اجتناب كند.» كراسوس با وجود همه تاكيدات سناي روم مبني بر عدم اقدام نظامي عليه ايران، مسبب به وجود آمدن نخستين جنگ بين ايران و روم شد، در اين جنگ كه با حمله كراسوس به مرزهاي ايران آغاز شد، ايرانيان به فرماندهي سردار بزرگ خود، سورنا بر قواي روم پيروز شدند، صحنه اصلي اين جنگ در كاره يا حران بود و خاطره اين پيروزي هيچ گاه از حافظه تاريخي ملت ايران زدوده نخواهد شد، با شكست روميان در اين نبرد «بين النهرين تا رود فرات به كلي از دست رومي ها خارج و تحت تابعيت دولت ايران قرار گرفت و ارمنستان از نفوذ روم بيرون آمده و كاملاً تابع ايران گرديد، از آن تاريخ حكومت (تك قطبي) رومي ها در جهان به پايان رسيد و دولت ايران بزرگترين حريف و (به عنوان ابرقدرتي قوي) رقيب امپراتوري روم شد.» اما پس از جنگ كاره، روميان همواره درصدد انتقام از ايرانيان و پيروزي بر آنان بودند، تا آنكه در سال38 قبل از ميلاد، پس از آنكه «دولت روم مدتي گرفتار هرج و مرج شد، بالاخره 2 نفر از سرداران رومي يعني «اوكتاواگوست» و «آنتوان» بر سر كار آمدند و مجلس سنا روم حكمفرمايي ممالك روم را بين اين دو تقسيم كرد، بدين ترتيب كه ممالك اروپايي را به «اوكتاواگوست» و سرزمين هاي شرقي روم را به آنتوان واگذار نمود.» آنتوان پس از به قدرت رسيدن، نخستين اقدامي كه كرد، حمله به ايران به خاطر تلافي شكست كراسوس در كاره بود، جنگي كه با حمله به ايالات غربي ايران و به عنوان نخستين هدف به قصد آذربايجان تدارك ديده شده بود و در واقع دومين جنگ ايران و روم بود. آذربايجان پس از سقوط سلوكيان نخستين مكاني بود كه با پارت ها در جهت يكپارچگي ايران همراهي نمود، «بوشه لكرك» مي نويسد: «آذربايجان يكي از قسمت هاي ايران بود كه خيلي زود از دولت سلوكي جدا شد.» او مي گويد: «آذربايجان در مقابل يونانيت سنگر ايرانيت بود و سنن و آداب زرتشتي در اينجا پناهگاه يافته بود.» بر همين اساس و دلبستگي به آئين هاي كهن ايراني كه از اسطوره كيخسرو و فروزان كردن آذرگشسب در آذربايجان منشا گرفته بود، در تمامي طول اين دوره و پس از بيرون راندن بازماندگان اسكندر يعني سلوكيان از ايران، يعني در همه دوره اشكاني و ساساني، آذربايجاني ها همواره از مرزهاي ايران در مقابل بيگانگان دفاع نمودند، و بطور كلي در دوره اشكاني نمونه هايي از همبستگي ملي بين ملت ايران را در فداكاري مردم اين منطقه در حفظ تماميت ارضي ايران مشاهده مي كنيم، مردم آذربايجان همواره در جنگ هاي ايران و روم مورد تهاجم متجاوزان رومي قرار داشتند و در همه اوقات از مليت ايراني خويش دفاع نمودند كه يكي از نمونه هاي بارز آن دفاع جانانه مردم آذربايجان در مقابل قواي متجاوز آنتونيوس رومي مي باشد. آوردن شرحي از اين جنگ بيشتر مي تواند، دلاوري مردم ايالت آتروپاتن در مقابل مهاجمان خارجي را نشان دهد. در اين جنگ، كماكان رومي ها خطه آذربايجان را در شروع جنگ مورد حمله قرار دادند، در اين نبرد كه بين آنتونيوس و فرهاد چهارم شاهنشاه ايران رخ داد، آذربايجاني ها، نقش بزرگي در پيروزي هاي ايران و بيرون راندن روميان از خاك وطنشان ايفا نمودند، نكته مهمي كه در شرح وقايع اين جنگ جالب توجه است، ترسيم و مشخص نمودن، محدوده جغرافياي تاريخي آذربايجان باتوجه به وقايع جنگ مي باشد كه دقيقاً محدوده تاريخي آذربايجان را در جنوب رود ارس مشخص مي كند، آنتونيوس مصادف با كشته شدن ارد و روي كار آمدن فرهاد چهارم و تقريباً 16 سال پس از شكست روميان از سورنا در كاره (حران) و جهت انتقام گرفتن شكست كاره از ايرانيان به ايران حمله كرد، او در بهار سال 36 قبل از ميلاد به طرف ايران يورش آورد و اولين نقطه اي كه از خاك ايران را مورد تجاوز قرار داد، منطقه آذربايجان بود، «شمار لشگريان آنتونيوس در اين جنگ در حدود 113 هزار نفر بود كه از متحدين اروپايي روم (كشورهاي تابعه روم) شامل فرانسوي ها «گاليا» و اسپانيايي ها « ايبري ها» تشكيل شده بود، پلوتارك در اين مورد مي گويد: «سپاهي به اين عظمت آسيا را به لرزه درآورد و هندي هاي طرف باختر را متوحش كرد «شرق خراسان بزرگ و بلخ» «شرق و جنوب شرقي افغانستان امروزي» امپراتور روم در نخستين مرحله جنگ به آذربايجان حمله نمود و به طرف فراد رهسپار شد تا آن را محاصره نمايد. فراد در آن هنگام كرسي آذربايجان بود و آن را «پرسپه» كه مخفف فراداسپ است مي ناميدند، محل مزبور را با تخت سليمان كنوني در 25 فرسنگي درياچه اروميه از طرف جنوب شرقي مطابقت مي دهند.» اين شهر مركز ماد آذربايجان بود، شهري بزرگ كه زنان و اطفال پارت و آذربايجان در آنجا اقامت داشتند، در همين حال كه مردم آذربايجان در شهر پرسپه در مقابل سپاهيان آنتونيوس رومي، مقاومت مي كردند، پارتي ها از بيرون به آنها حمله كردند و در اين زمان مادي ها محصور شهر فراد بيرون آمدند، به قدري باعث وحشت رومي ها شدند كه آنها رو به فرار گذاشتند، رومي ها به فرماندهي آنتونيوس همواره از سپاه ايران فرار كردند، تا بالاخره به رود ارس رسيدند. پلوتارك در اينجا ذكر مي كند: «بالاخره روز ششم به رود ارس رسيدند، اين رود ارمنستان را از آذربايجان جدا مي كند. به نظر رومي ها چنين آمد كه از جهت عمق آن و تندي آبش گذشتن از آن مشكل است. در اين وقت خبري در سپاه انتشار يافت كه پارتي ها در كمينگاه هاي حول و حوش هستند تا در حين عبور حمله كنند ولي اين خبر تحقق نيافت و پس از اينكه رومي ها با امنيت خاطر از رود عبور كرده داخل ارمنستان شدند، مثل اينكه پس از دريانوردي به خاك رسيده باشند و يكديگر را به آغوش كشيدند. «در سال 298 ميلادي و زمان پادشاهي نرسي، هفتمين شاهنشاهي ساساني رومي ها توانستند به فرماندهي امپراتور ديو كاسين سپاه نرسي را شكست داده و زنيتا را تصرف نمايند، در اين جنگ پس از پيروزي رومي ها امپراتور روم معاهده اي را به ايران تحميل كرد كه طبق بند سوم آن حدود ارمنستان از قلعه زنيتا در ماد كوچك (آذربايجان) تعيين شد. از آنجا كه منطقه اي كه قلعه زنيتا در آن قرار داشت، قسمت اعظمي از غرب آتروپاتن را تشكيل مي داد. «به قول گيبسون مورخ انگليسي، تعيين سر حد ارمنستان در كنار قلعه زنيتا، معنايش اين بود كه بخش عظيمي از ماد كوچك (آذربايجان) به ارمنستان واگذار گردد. سقوط قلعه زنيتا در زمان نرسي براي ايرانيان بسيار گران و سخت بود، زيرا در آن هنگام ملت ايران حساسيت و دلبستگي عميقي به زنيتا داشت و از دست دادن زنيتا را ضايعه بزرگي مي دانست، اهميت واگذاري قلعه نظامي زنيتا به امپراتوري روم كه مدت 40 سال ادامه داشت، به قدري براي ايرانيان دردناك بود كه از آن به عنوان قراردادي ننگين نام مي بردند. «خلاصه تا آن تاريخ چه در دوره اشكاني، چه بعد از آن چنين معاهده پرضرري با دولت روم بسته نشده بود و به همين جهت نرسي بعد از انعقاد اين معاهده ديگر نتوانست سلطنت كند و ديري نگذشت كه از فرط اندوه در سال 301 ميلادي درگذشت، البته پس از 40 سال اين شكست جبران گرديد و در «عصر شاهنشاهي شاهپور دوم (371-301 ) ميلادي وي پس از تحميل شكست هاي سخت به ارتش روم سرانجام در سال 363 رومي ها را وادار به انعقاد معاهده اي كرد كه به موجب آن به حاكميت ايران بر قلعه زينتا اعتراف كردند.»شاهپور دوم كه دهمين پادشاه ساساني بود و مدت 70 سال سلطنت كرده و با 9 تن از امپراتوران روم معاصر بود، در اوايل اين جنگ كه مدت 25 سال از 337 ميلادي تا 363 طول كشيد يعني در حدود سال 337 ميلادي در نخستين مرحله جنگ زينتا را پس گرفت و مجدداً قلعه زينتا در آذربايجان را به خاك ايران بازگرداند.»شاهپور شاهنشاه مقتدر و بزرگ ساساني 25 سال با رومي ها جنگ نمود و نهايتاً در آخرين جنگ ژولين امپراتور روم را به سختي شكست داد و در اين جنگ هم، رومي ها باز تاخت وتازهايي در مدي آذربايجان نمودند.همچنين در هنگامي كه گزارش حمله هپتاليان به خراسان، به بهرام پنجم (بهرام گور) رسيد، شاه در آذربايجان اقامت داشت و از طريق آذربايجان، مازندران، هيركانيا (گرگان) و نيشاپور به مرو رفت و در حوالي مرو قواي هپتاليان را درهم شكسته و خان يا خاقان آنها را كشت. در زمان خسروپرويز منطقه آذربايجان در جريان جنگ هاي ايران و روم مجدداً مورد هجوم رومي ها واقع شد. خسروپرويز پس از فوت هرمز چهارم در سنه 590 ميلادي به تخت شاهنشاهي ايران نشست. او پس از آن كه در سركوبي بهرام چوبين از موريس امپراتوري روم كمك گرفت و امپراتور لشكر رومي را به فرماندهي نارسس به كمك وي فرستاد با روم در صلح بود و تا زماني كه موريس زنده بود روابط ايران و روم دوستانه بود و بين دو كشور صلح برقرار بود، ولي پس از آنكه فوكاس به امپراتوري روم رسيد، خسروپرويز به پاس دوستي موريس به كمك پسر او برخاست و فوكاس را كه غاصب تخت امپراتوري بود به رسميت نشناخت و نامه و هدايايي كه فوكاس فرستاده بود، پس فرستاد. اين موضوع موجب شروع يك جنگ 24 ساله بين ايران و روم شد كه گرچه در ابتدا ايران تمامي آسياي صغير را تصرف نمود و مرزهاي خود را در محدوده دوره هخامنشي قرار داد، ولي نهايتاً با روم صلح نمود و از لشكركشي هاي خسروپرويز جز پراكنده شدن ارتش ايران و كشته شدن عده زيادي از ايرانيان چيزي عايد ايران نشد، در سال هاي پاياني همين جنگ ها يعني در 623 ميلادي، هراكليوس امپراتور روم با چند هزار نفر از راه درياي سياه به طرابوزان آمد و با رئيس قبايل خزير و ساير طوايف شمالي همدست شده، از آنجا به «لازيكا» رفت و از متحدين خود كمك گرفته با سپاهي در حدود 120 هزار نفر وارد ارمنستان گرديد، از آن طرف خسرو با 40 هزار نفر به گنزگ آمد و امر كتبي فرستاد كه شاهين و شهر براز هم با قواي خود در اينجا به وي ملحق شوند، ليكن فرستادگان خسرو در بين راه از طرف روميان دستگير شدند و احكام ارسالي به اين دو نفر سردار نرسيد و نتوانستند بموقع به خسرو ملحق شوند، هراكليوس با كمال سرعت از ارمنستان به مدي آمد و به طرف گنزگ متوجه شد. اما همين كه عناصر مقدم سپاه او با اردوي ايراني تماس پيدا كرد، خسرو شتابان از آنجا حركت كرد و از راه اردلان به منطقه كوهستاني زاگرس رفت و از نبرد احتراز نمود. هراكليوس تا مسافتي به تعقيب او پرداخت و عده اي اسير گرفت و به واسطه سختي آن منطقه مراجعت كرد و در بازگشت غالب شهرهاي معتبر را به باد غارت داد، از جمله شهر تلارما بود كه به واسطه آتشكده بزرگ آنجا شهرت زيادي داشت. هراكليوس براي اينكه زمستان را به قواي خود استراحت بدهد و در امان باشد به اران رفت، اما در عرض راه مردم به واسطه خرابي آتشكده ها به دست روميان از هر طرف او را دنبال كردند و صدمه زيادي به ارتش روم وارد شد. در پائيز سال 627 مجدداً هراكليوس به آذربايجان و مدي حمله كرد، اين جنگ ها نهايتاً در سال 627 پايان يافت و هيچ كدام از طرفين به موفقيت بزرگي نائل نشدند.در جريان اين جنگ ها در دوره ساسانيان سرداران دلير و فداكاري قواي ايران را فرماندهي نمودند كه از ميان آنها مي توان از مهران در زمان شاهنشاهي شاهپور ذوالاكتاف (380-301) ميلادي، تهمشاپور در زمان همين پادشاه، فيروز مهران و آذر نرسي در زمان شاهنشاهي قباد، مهران، مرمروز، ادرمن، بيگان، تهمخسرو، نابد، از سرداران دوران شاهنشاهي انوشيروان، شاهين، رازاتس و شهربراز در دوره خسروپرويز نام برد. در كتاب جنگ هاي هفتصد ساله ايران و روم تاليف غلامحسين مقتدر به لياقت هاي آنان اشاره شده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 12:3 AM توسط صدیف (-_-)
|
نام وبلاگم گوگئییر (Gogeyir) ،